چه جراتی داشته داشتم تاپیکها تونو میدیدم من 4 سال بعد فوت خانمم خونه نشین شدم. تو یه محله ای آمده بودیم که نزدیک باشه به محل کار بچه ها خیلی زیر پوستی چیزهایی دیدم خانمی میگفت شوهرم مچ منو گرفته میخواد طلاقم بده نمیگم کار بدی کردم ولی من که همه چیم مرتب بود خونه و زندگیم تمیز غذای گرم هیچ چیز از زندگیم کم نزاشتم یه موقعی هم برای خودم میرفتم تو پارک اومد بغل دست من نشست گفت خیلیم ازمرده شاکی بود و مواردی که نمیشه گفت