مادر شوهرشو میگم امروز صب خواب بودم یه دفعه بیدار شدم دیدم مادر شوهرش داره تو کشو کمدمو میگردههههههه منم با چش پر خواب گفتم خاک تو سر شعورت خدایی نمیفهمیدم چی میگفتم فقد میخواستم پرتش کنم بیرون بخوابم اون از دیشب که گرفته لب بچه رو بوسیده این از صب تازه دیشب اومده تو اتاقم(منو خواهرم توی یه اتاق بودیم )بچه رو برداشته رفته پیش خودش خوابونده
با این رفتاراش حس میکنم اگع شب بچه بیدار شده باشه گرسنه باشه سینه خودشو گذاشته تو دهن بچه 😬والا از این جور آدما بعید نی
اصلا نمیتونم تحملش کنم گفتم برم بیرون دور بزنم ،شاید بیاد کل اتاقمو زیرو رو کنه 😶😶اعصابم خوردههههه تازه میخواد تا جمعه بمونه قلمش خوردددددد