چند روزه تصمیم گرفتم که دیگه به گذشته و مشکلات کودکیم فکر نکنم ، با تمام اسیبهایی که دیدم،گذشته دیگه برنمیگرده و نمیتونم تغییرش بدم، برای اخرین بار به خاطراتم فکر کردم، براش سوگواری کردم و کودک درونمو بغل گرفتم و بهش قول دادم دیگه نمیذارم اسیبی بهش برسه، پیش به سوی اینده خوب
ببین این تاحدی بود که یکی ازکسی طلبکاربود واومده بود سراغ من وگفت کلی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که تومی تونی این پولمو زنده کنی..تاپسش نگیری ول نمی کنی