میخوام واسه سال بعد کنکور بدم کلی خرج کردم کتاب خریدم و.... الان دوماهه خالم هفته ای ۵یا ۶روز میاد خونمون از ساعت ۱۱صبح تا ۶ غروب با دوتا بچه کوچیک. مدام اذیت میکنن نمیذارن درس بخونم یکی هم مث خدمتکار باید از خالم و بچه هاش پذیرایی کنه و غذا درست کنه ب خدااااا خسته شدم ۲۴سالمه هنوز هیچ کاری واسه آیندم نکردم تو رو خدا بگید چ کار کنم نمک تو کفششون ریختم ی عالمه دعا خوندم نمک نذر کردم اصلااا فایده نداره الآنم دارم گریه میکنم دلم میخواد بمیرم چرا بعضیا انقد نفهمن؟اگه شما کاری کردید ک نتیجه گرفتید ممنون میشم ب منم بگید همون کارو کنم
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
خب مامانت مستقیم باهاش حرف بزنه ک شما قراره کنکور بدی و برا اینکه تو آرامش باشی باید یکم رفت و آمد کم کنین
یا هم اگ راهی نیس برو کتابخونه
ناامید کردن کسی که نیاز ب حرفای امیدوار کننده داره کار شاخی نیست اگه جرعت داری انگیزه ی پرواز بده بهش :)......بیست سال بعد شما از کارهایی که انجام نداده اید ناراحت می شوید نه کار هایی که انجام داده اید... پس طناب قایق تان را از ساحل باز کنید و از ساحل امن خود به سوی آب های آزاد برانید و خطر کنید، جستجو کنید، رویا بسازید و کشف کنید♕^_^
ن بابا تعمیر کاری چی مگه بده خونشو مرتب میکنه ناهار میاد اینجا شامم ک نمیخوره خون ب جیگر من میکنه و نمیذاره درس بخونم ب خواستش میرسه دیگه بهتر از این