2777
2789
عنوان

جدایی

| مشاهده متن کامل بحث + 233 بازدید | 41 پست
انشاالله که خیر باشه وقتی بدت میاد ازش مثل من. خوبه جرئت داری بگی طلاق من ۵ ساله این دردو تحمل میکنم ...

نه اجباری نبود من وسواس دارم تو تصمیم گیری گفتم بله پشیمون شدم بعد قبول نکردن مخالفت کردم اخر کوتاه اومدم هعی به امید خوب شدن 

منم ترسو هستم  مشاور با خانوادم حرف زد  الانم ترس دارم خانوادم ساکتن باید بگم بهشون دوبا ...

چقدر شبیه همیم مشاور با مامان منم صحبت کرد بهش گفت اگه دختر خودم بود نمیزاشتم لحظه ای تو این زندگی بمونه بازم خانواده من ساکت موندن من باید برم بهشون بگم اونا هیچی نمیگن که منم دلم گرم بشه

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

نه اجباری نبود من وسواس دارم تو تصمیم گیری گفتم بله پشیمون شدم بعد قبول نکردن مخالفت کردم اخر کوتاه ...

منم هر سری گفتم نه خانوادم مخالفت کردن لحظه آخری گفتم نه اونجا گفتن باشه هرچی تو میگی منم ترسیدم گفتم باشه نمیدونم الانم ۵ ساله تحمل میکنم به امید اینکه خوب بشه و داره بدتر میشه

چقدر شبیه همیم مشاور با مامان منم صحبت کرد بهش گفت اگه دختر خودم بود نمیزاشتم لحظه ای تو این زندگی ب ...

خب اگر خانواده هامون مثل مشاور فکر میکردن نمیزاشتن کار به اینجا بکشه

منم هر سری گفتم نه خانوادم مخالفت کردن لحظه آخری گفتم نه اونجا گفتن باشه هرچی تو میگی منم ترسیدم گفت ...

وای منم گفتن هر چی تو بگی گفتم ن بعد دوباره راضیم کردن ببین مشکل از ما هست ما باید ترسامون درمان کنیم من نمیدونم تو چجور آدمی هستی ولی من میخوام درمان کنم 

که دیگه اینجوری نشم

وای منم گفتن هر چی تو بگی گفتم ن بعد دوباره راضیم کردن ببین مشکل از ما هست ما باید ترسامون درمان کنی ...

چقدر شبیه همیم😭 منم هر چی نه آوردم راضیم کردن همه باهام حرف زدن که راضی بشم منم سپردم به خدا گفتم خدایا اگه خوبه که باشه اگه نه خودت یه جوری بهم بزن ولی نشد به هم نخورد منم انقد ترس داشتم میترسیدم بگم نه آبروم بره همه میفهمن الانم میترسم طلاق بگیرم انگار باید یکی باشه بهم بگم این کارو بکنم یا نکنم پشتم باشه فقط هی بگه تو میتونی تا دلگرم شم جدا شم

چقدر شبیه همیم😭 منم هر چی نه آوردم راضیم کردن همه باهام حرف زدن که راضی بشم منم سپردم به خدا گفتم خ ...

من اعتماد بنفسم‌کمه 

فکر کنم تو هم اینجوری باشی 

به خودمون اطمینان نداریم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز