مادر بزرگ همسرمم حتی فکر میکنم اون کار یاد دخترش میده چون ی بار میگعت نفرین میکنم کسی ک بخاد ...
توجه نکنید مگر اینکه مستقیم حرفی به خودتون بزنن و در اون صورت محترمانه جواب بدین یا محل ترک کنید من خودم سال اول ازدواجم فقط تحمل کردم بعد همسرم خودش متوجه کوتاه اومدنام شد و الان طرف منه چون میدونه من آدم بدجنسی نیستم ضمن اینکه رابطه ام با خانواده اش خوب شده فقط گاهی یه دلخوری ایجاد میشه که همین که همسرم بفهمه برام کافیه چون اصلا حوصله بحث ندارم
ببین تنها راهت اینه که هرچی گفتن همونجا جوابشونو بدی ، جلو شوهرت برای خانوادش خیر بخوای حتی اگه میخو ...
من همه کار کردم . مادرش رفتارش بده .جاریم و شوهرش یکسال نیامدن خونشون . ولی من چون شوهرم هوای پدرو مادرش داره باوجود اینکه به من بی اعتنایی میکنن کنار شوهرم بودم سربه سرش نذاشتم . الان شوهرم میدونه خانواده ش مقصرن . ولی عصبی میشه رو من خالی میکنه . من میگم یک مدت نرم چون برادرت منو فحش داد انداختنم بیرون .مامان هم بااینکه دوستش دارم هر دوبار زنگ نزد . میگه اگه نیای منم خونه مامانت نمیام .به من سرد شده باوجود محبتام فکر و خیال خانواده شو رفتار بدشون و میکنه انکار داره بی آبرو میشه همچین حسی داره هیچ وقت به پدر و مادرش تو نگفته اگه کارشون بد هم بوده حمایت کرده ولی الان داره تو روابط تاثیر میزارع
ی اردو خوری دارم اونا ببریم؟ شوهرم میگه فقط ی کیک میگیریم میبریم
هرچی شوهرت میگه بگو چشم ، یادت باشه اون با خانوادش بیشتر آشناست ، مثلا رفتین قنادی یه جور رفتار کن که تو میخوای شوهرت بهترین کارو برا خانوادش انجام بده ، مثلا کیک خریدنی نظر بده بگو کوچیک نباشه زشته ، یا این خوشگله و به نظرم مامانم خوشش بیاد ، به نظرت شمع هم بخریم ؟ینی ذوقتو نشون بده ، یه جایی میخوندم که موقع سلام و خداحافظی خیلی گرم برخورد کنید با خانواده ی شوهر ولی اون وسطا دیگه سنگین رنگین باشین ،البته نه که یه جور که همه بگن ببین انگار برج زهرماره ، زیادم صحبت نکنین
اگه شوهرت میگه کیک کافیه توام بگو چشم هرچی تو صلاح میدونی
من همه کار کردم . مادرش رفتارش بده .جاریم و شوهرش یکسال نیامدن خونشون . ولی من چون شوهرم هو ...
عزیزم میفهممت ، ما زنا گاهی اوقات به خاطر زندگیمون چه کارا که نمیکنیم ، به شوهر آدمم بستگی داره واقعا ، نترس بزار پدرو مادرش بمیرن اونموقع بازم از این حرفا میزنه؟
مامان منم خیلی اینجوری تحمل کرد ، بابای منم بچه ی آخر بودو بسیار وابسته ی خانوادش ، مامانم چه سختیایی رو که تحمل نکرد
مثلا به شوهرت بگو ، عزیزم من خیلی دوست دارم بیام تولدش ولی خودت رفتار برادران دیدی که چه قدر بهت بی ...
من دیشب همچین اتفاقی افتاد گفتم عزیزم من مامان و بابا و دوست دارم ولی هربار رفتم داداشت منو فحش داد و انداخت بیرون .ولی شوهرم میخواد قبول کنه ولی نمیتونه باورش نمیشه مام مثل داداش بزرگش دیگه نباید بریم
به شوهرت بگو این شمعو تو خونه داریم ببین قشنگه همینو ببریم یا به نظرت یه دونه دیگه بخریم ؟ حالا بریم ببینیم تو قنادی چیا هست ، اگه وضع مالی شوهرت خوبه بزار از جیب خودش و به کام تو خرج کنه
دقت کن اینارو فقط جلو شوهرت بگو ، فقط شوهرت مهمه ، مهم نیست اصلا اونا بدونن که تو چه قدر تلاش کردی که بهترینو بخری