مادرش از عروساش جلوش غیبت میکنه .بدبینن همه چی و بامنظور بد برداشت میکنن. من اگه چایی نخورم که مثلاً بخاطر دندون دردم میگن حتما باخودش میگه ما کثیفیم به منم نمیگم آروم و با زبون نرم به شوهرم میگن ما که دوستش داریم همه کار براش میکنیم چایی بخاطر اون دم کردیم نخورد فلان و فلان
شوهرم و حرف میزنم قبول داره نمیخواد باور کنه و به روی من بیاره
نگا پدرش یک ماشین صفر نو داره یک ماشین قدیمی قراضه . میبینع باباس از قراضه استفاده میکنه . بابای من ماشین نو میخره از خوبش استفاده میکنه میدونه کار بابای من خوبه . مثلا چندروز قبل رفتن باباس مسافرت با همون قراضه ماشین داغ کرده اذیت شدن به من الکی گفت بابام رفته ماشین اذیشتس نکرده . حالا من از خاله ش شنیدم که به خاله شم مامانش گفته .بااینکه برای من اصلا مهم نیست . شوهرم یک جور عقده ی روانی داره .پدر و مادرش همیشه مقایسه کردن .خودشون هم خوب زندگی نکردن فقط جمع کردن و خرج نکردن