چون همیشه اول منم که باید زنگ بزنم همیشه اول منم که باید پیام بدم همیشه اول منم که باید دعوتشون کنم بیان خونمون اونا اصلا اینطوری نیستن دو هفته منتظر بودم بعد از امتحانات ببینمشون نه پیامی دادن نه زنگ زدن منم تصمیم گرفتم کلا بی خیال بشم یکی از دوستامم که صمیمی صمیمی هستیم استاد که نمرات رو زده بود نیومده بود بهم بگه فقط براش مهمه نمره ی عده که باهاشون رقابت میکنه رو بدونه نه پیامی داد بهم نه حرفی زد در حالی که تو امتحان ها همش میومد اینجا خونمون من کمکش میکردم درس بخونه دائم براش جزوه میفرستادم اما هیچ کدوم معرفت ندارن جالب اینجاست خانواده امم همیشه منو باهاش مقایسه میکنن باعث میشن من بهش حسودی کنم و احساس کم بودن کنم در مقابلش
فاش بگویم هیچکس جز آنکه به خدا دل سپرده است رسم دوست داشتن را نمی داند ❤️
منم دوستام همینطوری بودن ، الان نزدیک یک ساله تصمیم گرفتم اول من زنگ نزنم ، اونام دیگه نزدن😐😐😐فککن ، بعد قبل این هروز خونم بودن ، همین کارشون گیر باشه یاد آدم میفتن