شخصی که دوستش داشتم احساس میکنم روز آخر میخواست یه چیزی بهم بگه چون خیلی بهم نگاه میکرد روز های قبلش هم داخل واتساپ که پیام گذاشته بودم لایک کرده بود روز آخر از قبل امتحان خیلی نگاه میکرد تا نگاهش میکردم نگاهش را می دزدید وقتی امتحان تموم شد من داشتم با استاد صحبت میکردم اومده بود کنارم وایساده بود و وقتی کارم تموم شد میخواستم بیام بیرون جلو در وایساده بود و من به زور از بغلش رد شدم ولی دوباره بی محلی کردم نمیدونم چرا ولی از وقتی که بهش گفتم و گفت نه غرورم شکسته شده دیگه نمیتونم باهاش حرف بزنم و شاید انتظار بی جا دارم که اون بیاد سر حرف را باز کنه ،