2789

دیشب ما رفتیم اونجا مادرشوهرم و برادرشوهر دومی بودن جاری اولی و بچش هم اومدن یعنی ما رفتیم دنبالشون رفتیم اونجا 

پدرشوهرم و برادرشوهر اولی شنبه رفته بودن سفر یه مشکلی پیش اومده دوتایی رفتن حتی امیرعلی هم میخواست امروز فردا بره دیگه نمیدونم الان میره یا ن

اونجا بودیم موقع شام دیدیم دارن زنگ میزنن نگو جاری دومی بود درو باز کردن اومد تو من تا حالا اونجور ندیده بودمش انقدر عصبی بود انقدر آتیشی بود از وقتی وارد شد شروع کرد داد و بیداد و کلی حرف به برادرشوهر و مادرشوهرم میزد اصلا نمیدونین خیلی بد بود اونا هم جواب میدادن هم به امیرعلی میپرید به هم مادرشوهرم چیز میگفت به شوهرش میگفت به مادرشوهرم میگفت فکر کردی من نمیدونم دم خواستگاری ما چقدر با دخترت نقشه کشیدی بری فلانی رو براش بگیری نتونستی قکر کردی نمیدونم فلان کردی بهمان کردی به برادرشوهرم میگفت اومدی خونه مامانت موندی پرت کرده تو روی من درمیای یادت رفته اون موقعا من سنگ صبورت بودم میگفتی اینا حق منو خوردن به داداش کوچیکم بیشتر من فلان سهما رو میدن داداش بزرگم چرا باید فلان چیزو داشته باشه چرا… به مادرشوهرم میگفت بدو بدو زنگ بزن دخترت گزارش بده بیوفته به جون زندگی ما از اونجا به شوهر من بگه نذار زنت نمایشگاه بزنه نذار زنت هرچی خواس بپوشه و ….. حالا بینشم برادرشوهرم میگفت داری کاری میکنی جلو مامانم و داداشم بگم چه بلایی سرم اوردی چه کثافت کاریایی میکنی چیشده الان یادت افتاده شوهر داری وقت سفرت و مهمونی که میری بعدا باید بیام مست جمعت کنم شوهر نداری شوهرت فقط موقع پول دادن و وکالت دادن به دردت میخوره و…خیلی حرف زدن دارم یه تیکه هایی شو مینویسم جاری اولی همون اول دست بچشو گرفت برد تو اتاق منم اون وسط نمیدونستم چه غلطی بکنم رفته بودم یه گوشه بعد دیدم مال مادرشوهرم داره بد میشه رفتم گرفتمش نشوندمش وسط فریاد و دعوای اینا یکاری براش بکنم یهو انگاری جاری تازه منو دید گفت تو چقدر ساده ای چقدر خنگی نفهمیدی بازی خوردی شوهرت قرار ازدواج گذاشته بوده عاشق دخترعموش بود همو میخواستن دم خواستگاریشون نقشه کشیدن دختره رو پیش چشمش خراب کردن تو رم پیدا کردن گرفتنت ولی فکر نکن تموم شده آتیش عشقشون خاموش نمیشه حالا اول زندگیته بذار بگذره میفهمی چی میگم و ازین حرفا میرد بینشم بقیشون بهش چیز میگفتن امیرعلی همون وسط گفت زنگ بزن به راننده بری خونه گفتم چی میگی مامانت حالش بده گفت همین که گفتم ما امشب کار داریم با این زن جاری دومی هم هی میگفت اره فراریش بده دورش کن بالاخره که حقیقتو میفهمه تا کی میخواین بهش دروغ بگین مادرشوهرمم بهم گفت برو تو اتاق تا بیان دنبالت نیا بیرون منم رفتم تو اتاق ولی تا وقتی راننده بیاد و برگردم همچنان صداشون بلند بود یکی این میگفت یکی اون یکی اون . داشتم میرفتم خونه با راننده امیرعلی زنگ زد به راننده گفت ببرینش خونه مامانش اینا منم هی گفتم به راننده میخوام برم خونه خودمون گوش نکرد رفتم خونه مامانم هنوزم اینجام نمیدونم چیکا کنم دیشب هرچی بهش پیام دادم جواب نداد فقط سه نوشته بخواب خودم زنگ میزنم هروقت شد دیگه تا الان خبری ندارم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

به مامانم اینا هیچی نگفتم همشون شک کردن ولی تو راه برگشت امیرعلی که زنگ زد به راننده گوشی رو داد به من گفت میری اونجا هیچی بهشون نمیگی و قطع کرد منم اومدم اینجا فقط گفتم مادرشوهرم حالش خوب نبود امیرعلی موند پیشش تنها نباشه

باید بهشون میگفتم چی شده؟ من چیکار کنم الان 

یاسی جان جاری دومی فکر کنم داره زندگیشو میبازه زده به  سیم آخر 

معلومه حرفاش همه از حرص و حسودیه 

چون قبلا ثابت شده بود این زن مشکل داره

الانم با این حرفایی که شوهرش گفته معلومه چقدر وضعش خرابه و چیزی برای از دست دادن نداره دیگه زور آخرش اینه کل خانواده شوهرش رو بندازه به جون هم که این کارم کرده

همین که تو امیر علی رو به مرز انفجار رسونده یا حال مادر شوهرتو اونجوری بد کرده به خواستش رسیده

امیرعلیم دیشب تنها مرد اون خونه بوده باید وایمیساد اونجا تا اون سلیطه رو یه کاری کنن حال مادرش خوب بشه

سلام یاسی خیلی مراقب باش آدم ها تو اوج عصبانیت هرچی که هست و نیست حقیقت رو میگن 

حالا به هردلیلی امیرعلی و دختر عموش همو می خواستن و نشده حتما قسمت نبوده 

حالا که امیرعلی مال تو شده مراقب باش سعی کن زندگی خوبی داشته باشی و عاشق خودت کنی 

ولی کاش از اونجا نمی‌رفتی می گفتی می خوام باشم و بشنوم ببینم چی بوده قبلا اگه هم چیزی نبوده دلیلی نداره سریع منو بفرستی خونه مادرم 

اه زنگ میزنم جواب نمیده خوبه برم خونه مامانش؟

اره برو گفتن چرا اومدی بگو چرا نباید بیام‌؟چیزی هست که از من مخفی کنید اگه هست من برگردم 

اگه گفت برو وقتش نیست بگو باشه پس من میرم شما به مخفی کاریتون ادامه بدین بعدم برو خونه مامانت دیگه هم زنگ نزن تا خودش پیداش بشه 

اگه حرفاش درباره دخترعمو درست باشه من چیکا کنم چرا منو فراری داد دیشب

اصلا راست باشه کاری نمیشه کرد خودت رو بزن به ندونستن بزار بقیه فکر کنن تو مطمعنی همچین چیزی نبوده و جاریه از حسودی گفته ولی دیگه زرنگ باش و زندگی کن

یاسی جون سلام من از اول تاپیکهات خواننده خاموش بودم وتازه هم عضو شدم یکبار توی خصوصی بهت پیام دادم جواب دادی مهربانو جان ,عزیزم عجولانه تصمیم نگیر بزار خودش بیاد و صحبت کنه با رفتنت شان خودتو پایین نیاروقتی اومد حرفاش و بشنو ولی سر سنگین باش بعد حرفای دلتو  بهش بزن البته که نباید از تو چیزی رو مخفی کنه از حالاهم حرفاتو کنار هم بچین که حرفی نزنی که بعد پشیمون بشی عزیزم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز