جانا من اومدم از بقیه بخوام واسم دعا کنن و بعد در برم
ولی پیام تورو دیدم نمیدونم بازم میای یا نه
نمیدونم اصلا بخندم یا دلداریت بدم
آخه چقدر ما متفاوتیم
بخدا همین جلسه قبل استاد تیراندازیم سربه سرم گذاشت
میگفت میرا تو حاضری اسلحه به این سنگینی بندازی رو شونه ات
ولی دو دقیقه میکاپ رو صورت بمونه دیوونه میشی آخه تو چطور دختری هستی😂😂
تازه تا جاییکه یادمه شغل پدر هامون از این لحاظ شبیه
من وقتی بابام از در می اومد اینقدر که واسه اسلحه اش ذوق داشتم بنده خدا برا خودش اینطور نبودم
باورت میشه شب میخوابیدم باربیم یک طرفم بود تفنگ اسباب بازیم اونطرف
مامانم هر شب خواب میدید من در راه بازی با تفنگ بابام جان سپردم😂
حالا قبول دارم من نرمال نبودم ولی توهم آرامش خودتو حفظ کن اونقدر هم عجیب نیست
اینا رو میگم که یکم حالت بهتر بشه🤍