سلام بچه ها دیشب باهاش حرف زدم ولی کوتاه نیومد🤦🏻♀️
براش تعریف کردم که چیشده گفت خب حالا به خاطر فکر بقیه میخوای تنها بری؟ گفتم فکر بقیه منو آزار میده کم کم رفتارشون عوض میشه اینا آدمای تو کوچه نیستن که از کنار هم رد بشیم با اینا تا دو سه سال دیگه در ارتباطم من همیشه سعی کرده بودم همرنگ بقیه باشم حالا با این اتفاق دیدشون عوض میشه و ….. هی یکی اون گفت یکی من گفتم آخر گفتم مگه من بچه ام که میگی نمیشه تنها بری؟ من از ۱۸ سالگی میرفتم حتی عصرا دیرتر تموم میشدیم بازم تنها میومدم اونم گفت اگه بچه نبودی ترم قبلی اون پسره نمیتونست بیاد تو پیشت بشینه خانم ۲۲ ساله!
فکر کنم اولین بحث و بگو مگوی زندگیمون بود🥲 من واقعا با آرامش حرف زدم ولی اون گارد گرفت از اول ، البته یبار دیگه ام قهر کردیم ولی اینجوری نبود یادتونه یکی برام نوشته بود داماد پیمانه؟ بعد تا چند روز تو قیافه بود ….
صبحم فقط گفت تنها کاری که میتونم بکنم اینه که راننده رو عوض کنم یه آقای دیگه یا حتی خانم بذارم هرجور تو راحتی و رفت🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️