سلام مهربانو جان 💜💜🏵🏵🌸🌸
الهی که چیز مهمی نباشه و زود زود خوب بشین بانو 🤲🤲💜💜🌸🌸
چقدر حرفاتون به دلم نشست مهربانو 😭😭
شاید گفتنش درست نباشه اما میگم
من پسرم ۴ سالش که بود متوجه شدم یه بیماری خفیفی داره که خوب نمیشه فقط میشه کنترلش کرد، اون موقع دخترم تازه به دنیا اومده بود، دکتر گفت ارثیه، بعد فهمیدم که خودم این بیماری رو داشتم و نهفته بوده و به پسرمم ارث دادم😔😔
روزای خیلی بدی بود، کارم همش گریه بود و لعنت و نفرین به خودم که چرا ازدواج کردم، چرا بچه دار شدم، چرا زودتر نفهمیدم😔😔نصف بیشتر موهای سرم از غصه سفید شد...
تو همون حال و هوا خیلی اتفاقی با اون دوستم که میگم یهویی رفت آشنا شدم، دیدم اتفاقا همشهری هستیم اما قسمت نشد ببینمش، همسن همم بودیم اما اون ازدواج نکرده بود و از قضا اونم همین بیماری رو از نوع شدیدش داره😔😔
زندگی من تبدیل شد به دو مرحله ، قبل آشنایی باهاش و بعدش، دیگه اینقدر باهام حرف زد و حرف زد و حرف زد که بیماری رو پذیرفتمش، چون خودشو میدیدم، چقدر شاده، چقدر انرژی مثبته، چقدر به زندگی امیدواره، منی که نمیتونستم با پسرم برم دکتر چون همش اونجا گریه میکردم، شوهرم نمیزاشت برم، خودم دیگه باهاش میرفتم دکتر و اینقدر حال روحیم خوب شد که الآن دیگه اصلا به بیماری فکر نمیکنم، در موردشم با پسرم مفصل حرف زدم و راهنماییش کردم و هر دومون پذیرفتیمش.
با اینکه با یهویی رفتن و نبودنش شوک بدی بهم وارد شد اما همیشه به خدا میگم انگار رسالت این بنده ات همین بود که بیاد تو زندگیم و منو به زندگی امیدوار کنه و بره 😭😭
تا عمر دارم مدیونشم و همیشه دعاش میکنم که خوب و خوش و سلامت باشه🤲🤲 دلم برای مهربونیاش تا همیشه تنگ میمونه😭😭
ببخشید زیاد حرف زدم 😘😘🌸🌸