تپش تو رو میبینم ، یاد خالم میفتم خدایش خیلی اذیتش میکردم حالا فکر میکنم
یادمه خالم ظهر ها میخوابید میرفتم روسری خیس میکردم میزاشتم روی ساق پاش میشدم مامانش مثلا تب کرده بود 😂
بنده خدا عادت کرده بود هر بلایی سرش میاوردم آروم بود ومیخوابید
الان اصلا حوصله بچه هاش رو ندارع .
اگه بهت بگم من عروسی ۳تا از خاله هام با ماشین عروس رفتم تالار باورت میشه ، اون لحظه دوست داشتن کله ام رو بکنن و از بخت بلندم مامان بزرگمم پشتم بود نمیزاشت بهم حرف بزنن مامان و بابام کاری ازشون بر نمیومد 🤣🤣🤣