2789

بچه ها جانا و فردین امروز محرم شدن امشب فردین جانا رو میبره بیرون دور بزنن

بعد یحتمل یا امشب یا نهایتا دفعه بعدی به جانا میگه اجازه میدی دستتو بگیرم؟


جانا ام که یاد خوش قلبی👀🤪 و مهربونیه فردین میفته و اذیتایی که بهش کرده اجازه رو میده و

دیگه باقی ماجرا......🤣🤣🤣🤣🤣

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

بچه ها جانا و فردین امروز محرم شدن امشب فردین جانا رو میبره بیرون دور بزنن بعد یحتمل یا امشب یا نها ...

حیف با جانا قهرم

وگرنه انقد راجبش حرف میزدم انواع سناریو هارو ردیف میکردیم که دیگه بیاد از خودش دفاع کنه😂

# یک _ مینیمالیستِ _ دارا 🌱 

من که از اول گفتم تا چن سال دیگه بچه اصلااا

اصلا فکر نکنم بشه بچه آورد تو رشته هایی مثل داروسازی!

دوره دانشجویی 

فکر کنم هفته ای ۵ روزش دانشگاه هست اونم تایم طولانی و درسای سخت

و پاییز زنی اصیل و عاشق بود که برای معشوق ،گیسوان خود را طلایی کرده بود🧡🍁و معشوقِ بی اعتنا ،نه عشق او را دید ، نه موهای تازه رنگ شده را...🧡🍁سالهاست که از مرگ پاییز میگُذَرد ،اما هنوز هم از هر تارِ مویِ طلایی رنگِ پاییز ،درختانی میرویند به وسعت عشق و تنهایی🧡🍁و از هر کدامشان غربتی میریزد به اندازه ی احساسی مدفون شده...🧡🍁آری پاییز همان زنیست که عاشقانه هایش دیده نشد🧡🍁
بچه ها جانا و فردین امروز محرم شدن امشب فردین جانا رو میبره بیرون دور بزنن بعد یحتمل یا امشب یا نها ...

منم یه مدت نبودم ولی دوست دارم بدونم جانا چجوری راضی شد 

من اون همه زبونم مو در آورد بهش فرصت نمیداد 

الان خیلی واسش خوشحالم و امیدوارم خوشبخت بشه 

پیدا کردن مرد عاشق واقعا سخته

و پاییز زنی اصیل و عاشق بود که برای معشوق ،گیسوان خود را طلایی کرده بود🧡🍁و معشوقِ بی اعتنا ،نه عشق او را دید ، نه موهای تازه رنگ شده را...🧡🍁سالهاست که از مرگ پاییز میگُذَرد ،اما هنوز هم از هر تارِ مویِ طلایی رنگِ پاییز ،درختانی میرویند به وسعت عشق و تنهایی🧡🍁و از هر کدامشان غربتی میریزد به اندازه ی احساسی مدفون شده...🧡🍁آری پاییز همان زنیست که عاشقانه هایش دیده نشد🧡🍁
منم یه مدت نبودم ولی دوست دارم بدونم جانا چجوری راضی شد  من اون همه زبونم مو در آورد بهش فرصت ...

اولش  که میخواس فردین بهش زنگ نزنه وسط کنکورش و بره و بعد کنکور دوباره بیاد بهش قول داد فرصت اشنایی بده درواقع میخواس فقط از سر خودش باز کنه و زمانو بخره برا کنکور 

 شرطم گذاش  که بهش زنگ نزنه  و پیام  نده کلا کار به کار جانا نداشته باشه اونم قبول کرد 

بعد این بابای جانا دعوتشون کرد عید فطر خونه باغشون فردینم زنگ زد از جانا اجازه گرفت که میشه بیام یا نه🤣

جانام گف تشریف بیارید 👀

دیگه از بعدشم تو مناسبت و اینا تبریک میگف 


 روز دخترم اومد دم خونه جانا اینا براش کادو اورد یکی از طرف باباش یه هدیه ام از طرف خودش حالا بگو چی؟

انگشتر  🤣🤣🤣🤣


بعد دیگه جانا گف فعلا لغو میکنم تا بعد کنکور اونم بستگی به حال روحیم داره اگه اکی بود برمیگردم


بعد یه مدت دوباره اومد گف بابای فردین میگه ب خاطر شغل فردین تو دوران اشنایی محرم بشید که گیر ندن بهش 


جانام اومده بود از زمزمه جون بپرسه که راس میگن اونا یا دارن جانا رو خام میکنن محرم شه که زمزمه حون گف نه راسته 👀


بعد دوباره جانا تاپیکاشو قفل کرد یه مدت 


یه هفته قبل کنکور تاپیک زد دوباره که میخوام خستگی در کنم تا شب بیاید حرف بزنیم اینجا بود که عزیزم مام نفهمیدم چی شد یهو گف فردین خیلی خوش قلبه مهربونه هر چی بیشتر اشنا میشم میفهمم بابام چقدر درست میگفت 😂😂😂😂


حتی خانم خانما برای جبران کادوی روز دختر پدر شوهر جان و محبت های بی شمارش میخواست باکس گل هدیه ببره براش روز عید غدیر 😐😂


بعدم که قبل کنکور دوباره غیب شد 


این بود خلاصش 👀 




 

منم یه مدت نبودم ولی دوست دارم بدونم جانا چجوری راضی شد  من اون همه زبونم مو در آورد بهش فرصت ...

تاپیک جانا


سلین بزن رو این لینکه، تاپیک اخر جاناس یه چیزایی تعریف کرده

# یک _ مینیمالیستِ _ دارا 🌱 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز