نغمه به مارال گفت هاتف یونسو لو داده مارال رفت به رفیقای یونس گفت هاتفو تو ایستگاه قطار بکشن و به حاتم هم گفت فردا میخواد هاتفو بکشه حاتم با کمک کارگرای معدنش زندانو خراب کرد زد بیرون به جای هاتف تیر خورد مرد و راما رو سپرد دست هاتف
افسانه و ناصر هم بهرام بوقی رو کشتن