من فعلا خونم فقط تلفنی همه حرفامو ب مادرشوهرم گفتم
اون خونه دخترش بود منم بهش گفتم دیگه انتظار نداشته باشن بیام خونشون بخاطر این جریان
شوهر از خداشه من برم ک تنها بمونه چون میدونم نمیاد دنبالم خانوادشم پا پیش نمیزارن
برا اینکه دشمن شاد نشم نمیرم
ولی دلم خنک شد ب مادرشوهرم گفتم مگه زهرا با داداشش نرفته امضا کنه خونه و ماشین بنامش باشه بمنم نگفتین
پس نگید چرا نمیای سر بزنی