سلام
ناراحتی از اینجا بود ک یکماه پیش رفتیم خونشون باهامون بی دلیل بدرفتاری کرد حتی به شوهرم گفت به پای داداشت ک ازت کوچیک پا شو چندتا تیک هم نثار من کرد ناراحت از اونجا بیرون اومدیم و دگ من نرفتم
اما به شوهرم میگفتم یه کوچولو به اونروز اشاره کن ک متوجه بشه ناراحتی هم تو هم من حتی چندبار سر این گریه کردم پیش شوهرم اونم ناراحت بود
روز تولدش زنگ زدم نیشم زد بماند همسرم اونروز قرار بود بره نرفت
دیروز کیک تولد خریدیم رفتیم خونشون من با پدرشوهرم هماهنگ کرده بودم دیدم مادر و دختر خونه نیستن ما ساعتها منتظرموندیم نیومدن بعد ک اومدن شوهرم اعتراض کرد ک من چندساعته منتظرم اینجا خونه بزرگه تو تو خونت نیستی برات کیک خریدیم ما
اونم انصافا اصلا کوتاه نیومد مظلوم نمایی نکرد خیلی بدتر جواب شوهرمو داد گفت بر...م به کیک که خریدین بحث خیلی بالا گرفت ما بیرون اومدیم سر کوچه دیدم چنان داره جیغ میکشه این زنه پدرشوهرم زود رفت خونه ارومش کنه
شوهرم مقصر بود میتونست هیچی نگه اما مادرش هم خیلی بی حیا هست من دیروز متوجه شدم
و خوشبختانه امروز همسرم متوجه شد مقصر همه اینا من هستم🙂
منی ک کیک و خودم خریدم پیش قدم شدم ک بریم اونجا قهری بینمون نباشه