خیلی خواهرام بد دهن شدن
همش مامانم غر میزد سرم
گفتم ایشالله من بمیرم تو راحت شی ببینم دردت خوب میشه
سه خواهرام و با مامانم یهو چنان گفتن آمینننن
بغض گرفته بودتم .
هیچکدوم از اعضای خانوادم دوسم ندارم
واقعا احساس کمبود میکنم وقتی میبینم اینجوریه
مامانمم از همون اول به خواهرام خیلی توجه میکرد حتی وقتی خیلی کوچیک بودم
ولی من هر جا گیر میکردم یا هر جا ناراحت بودم مجبور بودم خودم مشکلم رو حل کنم
حتی تو طرفگیری مامانم همیشه طرف غریبه هارو میگرفت
احساس بی کسی میکنم
کاش بشه یبار بمیرم اینا دلشون خون بشه . دیگ خسته شدم میام میبینم شوهرم و خواهرش و برادراش چه باهم خوبن واقعا حسودیم میشه
خواهرای من همش میگن ایشالله بمیری بیام همینجا کل بکشم
خواهر شوهرم میگه درد ب جونم یا میگه من پیش مرگت بشم و این حرفا
هیچکاریشونم ندارم ولی همش میگن از بس قلبم رو شکوندن دیگ خاکسترش در اومد
من چیکار کنممم ؟؟