خونشون تقریبا نزدیک ماست تقریبا هر روز میاد خونه ما روزی ام چند بار زنگ میزنه امار میگیره
پسره من دوسالشه دختره اون ده سالشه وقتی میاد دخترش گریه میکنه میگه نمیام خونه
میره و دختره تا چند ساعت میمونه خونه ما
همه جارو سرک میکشه کلی وسیله ای پسرمو میریزه بیرون
خالش هر جا هم بره به من زنگ میزنه که دخترم بیاد اینجا
حالا ما سالی یبار میریم خونشون که دخترش در اتاقشو قفل میکنه و هیچی به پسرم نمیده
حالا امروز ساعت ۱۲ دیدم زنگ میزنه منم خونم نامرتب بود تازه ام از حموم دراومده بودیم جواب ندادم
دیدم ۴ بار زنگ زد و بعد شوهرم زنگ زد
نگران شدم که چرا اینقد زنگ زد
ساعت ۱ اینا زنگ زدم شوهرم میگه خاله میگه بیارم دخترمو بزارم اونجا برم دکتر
ماام غذامونو خورده بودیم ناهار نداشتیم
خلاصه دختره یک و نیم اومده تا همین الان
مادرشم که اومد اولش نرفت خونشون باز دوباره الان اومد برد
منم دیگه غذا نذاشتم خب ساعت یک و نیم بچشو غذا بده بفرسته من مگه ضامن بچه اونم
کلافه شدم اینجا خونه مادرش خواهراش نمیزاره بچشو منو گیر اورده
نمیدونم باید چیکار کنم