مامانم هم همیشه میگه ک من بد ذاتم
نمیدونم چراا.. به خدا خودم اصلا دوست ندارم
مثلا مامانم وقتی کار داره میگه کمکم کن، اگه خسته باشم یا حوصله نداشته باشم دلمبراش نمیسوزه ک برم کمکش
یا مثلا برادر زادم ۴ ماهشه، با اینکه قبلا بچه خیلی دوست داشتم .. فک میکردم وقتی به دنیا بیاد از همه چیز و همه کس بیشتر دوسش داشته باشم ولی الان نه در اون حد هم دوسش ندارم.. انگار توی همین ۴ ماهی از بچه سیر و زده شدم ..
یا مثلا اگه یه اتفاقی بیافته خیلی دلم نمیسوزه یا خیلی مهربون نیستم
بخدا هیچکدومشون دست خودم نیست نمیدونم چرا اینطوریم.. خودم همیشه از آدم های خوب و مهربون خیلی خوشم میاد، ازشون انرژی میگیرم، دوسشون دارم.. دوست دارم مثل اونا باشم..مثل اونا به اطرافیان انرژی بدم و خوشحالمون کنم ولی نمیشه و نمیدونم ک چرا نمیشه .. خیلی وقتا تظاهر میکنم ک مهربون تر و دلسوز تر باشم ولی خب همش تظاهره
مثلا همینجا خیلی وقتا شنیدم ک گفتین طرف ذاتش بده یا ذاتش کثیفه.. ولی ذات ی آدم ک دست خودش نیست.. چرا باید یکیو به خاطر چیزی ک دست خودش نیست سرزنش کنیم؟