یادتونه گفتم چند هفته پیش به شوهرم گفتم بیا با من تمرین رانندگی کن .دعوا راه انداخت زد همه دکوری رو شکست .
من دیگه کاری باهاش نداشتم .دوازده جلسه که تموم شد رفتم اضافه برداشتم چهار جلسه
بعد دیروز گفتم بریم من یکم برونم .بهانه آورد رفت حموم که بعداً بگه نمی توانم سرما می خورم .من باز کار نداشتم
امروز از صبح من زنگ نزدم .اونم نزد .پنج عصر اومد گفت ناهار بده .با هم بریم ماشین سواری .یه تعارف الکی زد .منم گفتم نمی خواهم به استراحتت برس .گفت بریم مانتو بخرالکی گفت چون می شناسمش .گفتم نه مرسی لازم ندارم .اونم گفت قهری گفتم نه .
بعد ناهار خورد رفت سلمانی تا نه شب .نه زنگ زد نه چیزی .نهاوند گفت بریم دور دور گفتم نمیام .گفت بریم به یه جایی سربزنم .رفتم انتظار داشتم بگه بیا یه دور ماشین برون نگفت .منم چیزی نگفتم ...
اومدیم خونه گفت چرا قهری نمی حرفی گفتم نه من اصلا قهر نیستم .
اینکه میگم الکی گفت و تعارف کرد چون نه پول زد که مانتو بخرم نه گفت ماشین برون