جداشدم دوتا دتتر۱۴و۱۲ دارم
همیشه تو ذهنم این بود بامردی اشنابشم که مثل خودم دختر داشته باشه و خانش فوت شده باشه و ازدواج کنم
این مدت بعد جدایی هم تجربه دوستی داشتم ولی همشون دنبال سواستفاده بدون دلسوزی هستن و یه مدت تنها بودم
برحسب اتفاق بایه اقایی اشنا شدم که خانمش ۵ماهه از دست داده و یه دختر۸ ساله داره و رابطش باخانمش خیلی خوب بوده ..ادم سالمیه از نظر اعتقادی فرهنگی تحصیلات مالی در حد همیم
خییییلی زیاد بهم توجه میکنه و یه جورایی اولویت زندگیش شدم
الان که تو این موقعیت قرار گرفتم ترس اومده سراغم
انقدر فکر و خیال میکنم که حالم بده
همش میگم نکنه پشیمون بشم
اخه الانم مستقلم و شاغل بادخترام زندگی شادی داریم فقط بعضی وقتا تنهایی و نبودن همدم بهم فشار میاره
هی میزنه به سرم کات کنم و دنبال بهونه ام ولی هربار اون باحرفاش ارومم میکنه و منطقی حرف میزنه
ازیه طرف میگم کلا رابطه رو تموم کنم و خودمو ازاین درگیری ذهنی و نگرانی خلاص کنم از اونطرف میگم شاید واقعا دیگه ادمی که اینجوری شرایطش بهم بخوره و مطمین و خانواده دوست باشه به پستم نخوره
نمیدونم چیکار کنم