سلام بکس من یساله ازدواج کردم شوهرم حقوقش۱/۷۰۰ بود وقتی عقد بودیم☹️
بعد بابام بردش سرکار پیش خودش حقوق۵تومن تاازع ازدواج کرده بودیم من با پنج تومن واقعا سختم بود چون خیلی خیلی کم بود و یه عالمه بدهی خانوادم خذاروشکر وضشون خوبه خیلیم کمکم کردن ولی خودم دوس ندارم هی ساپورتم کنن میخاستم خودمو شوهرم سرپا خودمون باشیمو یاد بگیریم
خلاصه تحمل کردم و بعدعروسی بااینکه تازه عروس بودمو همه چیز میگفتن بهم ک چرا میخای طلا بفروشی دویس تومن طلا فروختم شوهرم خیلی دودل بود میترسید ناراحت شم خلاصه فروختیم با پس اندازمون توجه کنید با حقوق پنج تومن من پس اندازم میکردم😁خودمم کارمیکردم شریکی وارد کارشدیم
ازهمین کار پنجاه تومن پول بهمون داده شد یجا شوهرم گف میخام برات طلاهاتو کم کم بخرم گفتمش ن بذار ساختمونمونو ادامه بدیم گف برااونم پول جورمیشه
رفتیم یه مدال طلا و زنجیرشوخریدم اومدیم خونه شبش شدینی دوساعت پیش شوهرم گف بریم خونه بابام کاردارم زود بیایم رفتیم اونجا من مدالو برداشتم گفتم اصلا نمخام بشون هم بگم دیدم شوهرم تا رسیدیم😂😂😂گف برا زن خوشگلمممم طلا خریدم کرم گرفته بودش میدونم
یهو مامانش عین دیوونه ها داد زد پ برااااچیتوووونههههه چراااااا خریدینننن انگار دیوووونه شدییییین بخدا داد میزدا😐بعد