گاهی چنان غرق در تباهیات شدم که حتی خودم ، خودم را فراموش کرد ؛ زندگی پر از ریگ هایی شد که پاهایم را زخمی میکرد . نه توان رفتن بود نه قدرت ماندن .🌴
گاهی فراموش کردم هستی ، میبینی ، میشنوی . بی رحمانه نمک خوردم و نمکدانت را شکستم ...
گاهی عجیب لطف بی نهایتت را ، فرصت هایی که داده بودی را ، همه ی مهربانی ات را نادیده گرفتم و خراب کردم ؛
خراب کردم .
تباه کردم .
به سادگی گذشتم از تمامِ معجزه هایی که روزی برای داشتنشان التماست را میکردم .
من ، من بودم .
آما تو ، تویی ... .
همان که وقتی صدای طعنه و کنایه تمام دنیا گوشم را کر میکرد مثل همیشه سرزده از راه رسیدی و آباد کردی ویرانه های قلبم را .💔
حال امیدِ حیات من ؛ زمانی نمانده .
پررویی میکنم اگر بگویم باز معجزه میخواهم؟! :)🥺
گاهی مثل همین حالا که خسته تر از همیشه دنبال نشونه ای برای ادامه ی حیات هستم ، دنبال انگیزه وهدف ، مثل همیشه میفرستی منو سمت کتابِ روشنایی تا بلکه تاریکی های قلبم کمی کنار بره و حدیث دوباره پیدات کنه . دوباره بعد مدت ها غفلت بفهمه حواس تو بهش هست .
محبوب من 🌱 حتی میانِ غفلت هم بودی ...
https://s8.uupload.ir/files/20230624_213726_mqy4.jpg
https://s8.uupload.ir/files/20230624_214041_wixx.jpg