همسر سابق منم خیلی ناتو بود
خودش خاست ک جدا بشیم
ولی تو تمام مراحل دادگاه و تو جمع خانواده ها میگف من میخامش خودش نمیخاد.
بعد همش تو تنهاییمون میگف تورو خدا یهو پشیمون نشیا
بزار جدا شیم.
در صورتی ک من از همون روزی ک بم گف بیا جدا شیم دیگه کلا از زندگی قطع امید کردم و مصمم رفتم برای طلاق
چون هم خیانت میکرد و هم دوسم نداشت و اون زندگی؛زندگی نبود
هرچند همه کاسه کوزه ها اولش سر من شکست،ولی از ی ماه بعدطلاق بارها و بارها سوتی هایی داد و دوس دختراش لو رفت و بقیه فهمیدن چ خبر بوده.