چند وقت پیش ما بخاطر مادر پدر شوهرم باهم دعوا داشتیم با شوهرم
شوهرم جلوی اونا به من داد زد ک من بعد از اون خیلی احساس تحقیر شدن میکردم ک از شدت ناراحتی کارمون به دعوا کشید شروع کرد به تهدید من رفتم خونه بابام چون دیگه حالم بهم میخورد کنارش بمونم بعد کلی حرف اینا آقا قبول کرد کارش زشت بوده ک بابام هم بهش گفت رفتارت درست نبوده جلوی اونا به این داد زدی
امروز حالا خانواده اش میخواستن برن کربلا دو بار بهم گفت بیا بریم سر بزنیم گفتم نمیتونم بیام برام سخته با اون حرکتی ک کردی به روی اونا هم نیوردی حرفاشونو فقط منو بده کردی
حالا خودش بلند شد رفت قبل از اینکه برن کربلا ساعت پنج قراره برن نشست تو خونه کلی اعصاب منو خورد کرد بازم طرفشونو گرفت بلند شد رفت خونشون بچه حالم گرفتس از اینکه بهم ثابت میکنه اونا از من براش مهم ترن چرامیاد خونه حال منو خراب میکنه اونم خانواده ای ک اصلا برای اون و من ارزشی قائل نیستن خیلی ناراحتم از شوهرم
حتی هم صبح رفته هم بعدظهر فقط بهشون پرو بال میده ولی فقط قدرت تخریب منو داره