رفته بود دسشویی شوهرم. خواهر شوهرم میخواست چایی بده اومد گف دسشویی بود زنعموی شوهرمم اونجا بود نشسته بودیم حرف میزدیم بعداز نیم ساعت چهل دقیقه پاشد بره جلو دسشویی گف هنوز فلانی یعنی شوهرم از دسشویی نیومده منم به مادرشوهرم گفتم آخه یبوسته زیاد میشینه خواهر شوهرمم گف بره فرنگی پاهاش درد میکنه مادرش گف میوه بخوره و....
شوهرم از دسشویی در اومد به خواهرش گفت یه بار چایی دادی آبرومو بردی برینن تو اون چایی... خواهرشوهرمم گف فقط من نبودم زنتم گفت شوهرمم گفت هم زنمو و هم تورو....
خیلیییی اعصابم خورده منتظرم برم خونه یه دعوای حسابی بندازم متنفرممممم ازش