پارسال ک داداشم فوت شد یکی از فامیلامون آمده بود خونمون ب بابام میگفت چ خبره اینهمه مراسم چ خبره این همه خرج و مخارج دیگه شورشو دراوردین مگه فقط مرگ واس شماس فک کنین واس داداش دسته گل جونم ک پر پر شد میگفت خرج اضافه نکنین منو میگی از عصبانیت و ناراحتی دلم میخواست برم پارش کنم میخواستم برم انقد بزنمش تا جونش دراد گفتم الهی سرش بیاد تا بفهمه چحس و حالی داره
امروز فوت شده اصلا ب زبونم نمیاد بگم خدا بیامرزش دلم میخاد فقط فشش بدم