من دوستم توگروه شهرستانمون عضو میشه توتلگرام بعد فاصله روستای ما تا شهرستانمون ۲۰ دقیقه ای تقریبا همون شب که عضو میشه یکی از تو گروه شهرستان میاد پیویش بعد به دوستم میگه از کجایی میشه باهم آشنا شیم بعد دوستم الکی از روستاهای اطراف میگه اسم روستای خودمونو نمیگه بعد دوستم گفت دیگه بهش گفتم پیام نده گفته توروخدا باهم باش این حرفا بعد دوستم بلاکش میکنه بعد چند روز آزادش میکنه باز باهم چت میکنن بعد دوستم پسرو ندیده نرفته شهرستان بعد پسره گفته من قصدم ازدواج چند ماه باهم باشیم ازاین حرفا بعد پسره میگه من قصدم ازدواجه یکبار بیا شهرستان ببینمت بعد دوستم راسشو میگه از اون روستا نیستم اسم روستای خودمونو میگه بعد باهم همینجوری چند روزی میشه چتشونو ادامه دادن بعد پسره از چتای دوست دختراش اسکرین شات برای دوستم فرستاده گفته گذشتمو بدونی بعد دوستمم عکسشو براش فرستاده الان یک هفته میشه بعد به دوستم میگه عروسی کنیم اینجوری کنیم همش از آینده حرف میزنه دیشب دوستم بهش گفته یکشنبه خواستگاریمه بعد گفته میخوای بری بعد دوستم گفته اگه تصمیم گرفتم عروس نشم خودم برات زن جور میکنه بعد پسره میگه چرا خودتو جور نمیکنی خیلی به حرف دوستم میکنه قربون صدقش میره
بنظرتون حرفاش راسته دوستم داره میخونه