که یه پسرخاله دارم که ایران زندگی نمیکنه
وقتی خیلی بچه بودم یه حسی بهم میگفت که در اینده با این ازدواج میکنم
بزرگتر شدم این حس و دیگه نداشتم تا اینکه یکی دو سال پیش وقتی با جود اینکه ذره ای بهش علاقه نداشتم این حس دوباره اومد سراغم
تو یه دورهمی زنونه بودیم که یه دفعه شنیدم قراره بعد از سه سال بیاد ایران ( پسر هایی که میرن خارج چون سربازی نرفتن تا سه سال نمیتونن بیان بعد از اینکه سه سال و نبودن سالی دوبار میتونن بیان ) البته از قبل میدونستم قراره بیاد اما نمیدونستم به این زودی یهو بغضم گرفت و اشک تو چشمام جمع شد . از اون روز بهش حس پیدا کردم تا الان که واقعا عاشقشم .
حالا از اون بگم
یه پسر خیلی خیلی درس خون که همیشه سرش تو کتاب و درس بود و خیلی تو جمعا حاضر نمیشد البته تا قبل از اینکه بره
وقتی اومد نسبت به قبل خیلی اجتماعی شده بود و با بقیه خیلی بیشتر ارتباط میگرفت
البته با همه به جز من
یعنی من جواب سلامم به زور میشنیدم طوری خودمو اماده کرده بودم این دفعه که رو در رو شدیم تیکه ی حسابی بارش کنم
اما وقتی رفتم خونه مامان بزرگم اولین نفری که دیدم اون بود یهو گرم گرفت که امتحان چطور بود این داستانا
فک کنین کسی که حتی جواب سلامم نمیداد
به خاطر اینکه از یه سری برنامه ها تو ایران نمیشد استفاده کرد من ازش خواستم رو لپتاپم اون برنامه ای اسمش و اینجا نمیشه اورد رو برام نصب کنه تا بتونم ازشون استفاده کنم
اونم نصب کرد
برگشت کشورش و همون روزی که برگشت اول هفته بود طبیعتا میرفت دانشگاه
من کلا ادمی ام که حس شیمم خیلی قویه
یه حسی بهم میگفت که این برگرده اخر هفته پیام میده
جمعه بود رفتم خونه ی مادربزرگم داشتن باهاش حرف میزدن
منم میدیدمش ولی من جلو دوربین نرفتم اون منو نمیدید
اخره اون شب خدود سه چهار ساعت بعد به من پیام داد که اون برنامه کار میکنه یا نه
فک کنین پسری که تا الان به من پیام نداده بود پیام بده و این سوال مسخره رو بپرسه
اونم این که دیگه ایران نیس و بهش نیازی نداره منم جوابشو دادم و چت تموم شد
حدود یه هفته ی بعد یه کاری باهاش داشتم بهش پیام دادم ولی یادم نیس چی گفتم
هفته قبل از ولنتاین بود شاید باورتون نشه من یه حسی بهم میگفت ازش پیام دریافت میکنم حتی به دوستمم گفته بودم
البته میدونستم پیام عاشقونه و ابراز علاقه نیس چون سنمون هنوز کمه
و دوباره پیام داد گفت اون برنامه کار میکنه یا نه که من بهش جوابشو دادم
بعد نوشتم چطور گفت بچه ها میخواستن
اولن که اون هر شب با داداشش صحبت میکنه میتونست از اون بپرسه نیازی نبود به من بگه
اونم این که تا قبل از اینکه بیاد یه بارم پیام نداده بود
دومن من اطرافیان اونو میشناسم همشون کار بلدن نمیان از این بپرسن که چی نصب کنیم و اینا
به فرض هم یکیشون ندونه نمیاد از این که اون سر دنیاس بپرسه چون کمک خاصی نمیتونه بهش بکنه
حالا با این تعریف ها به نظر شما ممکنه اونم به من حس داشته باشه یا نه