وقتی باردار بودم باهاش خیلی صحبت میکردم اول که فهمیدم پسره یکم سختم شد ولی همون لحظه گفتم تو جون منی هرچی که هستی عاشقتم روز ب روز به عشقم اضافه میشد همه دنیام بود
روزای تلخی بهمونگذشت شب آخری که تو شکمم بود تا صبح اشک ریختمو کابوس دیدم بهش گفتم مامانی نمیتونم دل بکنم ازت تو بری من میمیرم نمیدونم تا کی تو وجودمی
الان دو سالو نیمه گذشته چرا من نمردم اخه😭😭😭😭
من دلم بچمو میخواد
جیگرگوشمو چطور سقط کردم اخه