بله من دانشجوي دكتري و شاغل هستم.
از بچگي اكثر كارهامو خودم انجام ميدادم چون مامانم شاغل بود از چهارماهگي مهد رفتم وفاصله سنيم با مامانم تقريبا زياد هست(٣٦ سال)
همه كاراي مدرسه رو خودم انجام ميدادم مثلا به ياد ندارم جز چند بار مادرم بهم املا گفته باشه. يا تو كاراي مدرسه كمكم كرده باشه، باعث شده بودم گليمم رو خودم از اب بكشم هميشه شاگرد زرنگ بودم. اما از طرفي مثلا اگه معلم باهام بدرفتاري ميكرد يا همكلاسي اذيتم ميكرد مامانم قيامت ميكرد، يادمه يه بار معلمم به خاطر دست خط جلو بچه ها با دفتر چندبار كوبيد تو سرم مامانم تا اخراج اون معلم هم پيش رفت.
تو نوجووني هم مثلا براي خريد كردن نميومد باهام منو ميذاشت پاساژ كلي ميگشتم انتخاب كه ميكردم ميومد خودش حساب ميكرد ميخريد.
براي كلاسهاي فوق برنامه هم هيچ وقت منو مجبور به كلاسي نكرد مثلا زبانو ميگفت يه جلسه ميرفتم ميديدم دوس ندارم ديگه نميرفتم يا طراحي نقاشي خودم اگه دوس داشتم ميرفتم اگه نميخواستم نميرفتم تنها كلاسي كه رفتم تئاتر بود كه چندسال ادامه دادم.
خلاصه كه من خيلي راضي هستم و هميشه ممنون پدرمادرمم كه تك فرزندم.