خیلی دلم گرفته . خیلی بده که یه بغضی توی گلوت باشه که هر چقدرم گریه کنی بازم خالی نمیشه . بغض توی گلوم باعث شده یه درد بدی تو گلوم بپیچه . تو ذهنم خیلی حرف و سوال دارم ولی وقتی می خوام حرف بزنم یا چیزی بنویسم انگار از ذهنم میره . خیلی بده اشتباه کردی باشی و بخوای جبرانش کنی ولی هر وقت که میای اشتباهتو جبران کنی بازم گند میزنی به همه چی . طوریه که همه تو بیرون میگن تو شادترین آدمی هستی که تو اطرافم دیدم و واقعا هیچ غمی نداری و خیلی بیخیال و راحت داری زندگی می کنی . ولی می دونید چیه ؟ با این حرفشون انگار زخم قلبم عمیق تر میشه . سخته که کسی نباشه که بتونه راحت بهش حرفاتو بزنی . سخته بری تو حموم گریه کنی تا یه وقت مامان و بابات اشکاتو نبینن . خیلی بده هرچی تلاش می کنم انگار بی فایدست . گفتم از بلاک متنفرم زدن بلاکم کردن . گفتم تنهام نذارید تنهام گذاشتن . گفتم دوستم داشته باشید ازم متنفر شدن . اره من از درون تبدیل شدم که به آدم دیوونه روانی که تو ظاهر حالش خیلیییییی خوبه . تو ظاهر می خنده مسخره بازی درمیاره شیطونی می کنه ولی وقتی تنهاست ............