دیشب با مادر شوهرم بودیم شوهرم سر یه چیز الکی دعوا بدی راه انداخت و پیش مادرش که هزار باز گفتم حرمتمو نگه داره هر چی از دهنش در اومد گفت و مادرش هم هیچی نگفت که به زنت احترام بزار ، بعد هم بچه امو ازم گرفت رفت خونه مامانش منو برد خونه مادرم انفذر از دوری بچم ناراحت بوذ برادرم زنگ زد بچمو بیاره اورد ولی هزار بار جلو مادرم با منت کفت به خاطر برادرت برگشتم محلش ندادم رفتم خوابیدم صبح وقت ارایشگاه داشتم اومدم برم کلید ماشینمو نداد با تاکسی رفتم از صبح هم رفته هیچ خبری ازش نیست میدونم سرکار نرفته خیلی اعصابم خورده دلمو خیلی شکست مقصر تمام ذعواهاش با من همیشه سر مادر یا خواهرشه انتظار داره همه کاری براشون بکنم همه جور احترامی بزارم در صوزتیکه اونا نه احترام میزارن نه کاری میکنن برام و انقدر نفهمه رفتار اونارو نمیبینه و همیشه من ادم بده میشم،.