عزیزان با خواهر شوهرتون چکار میکنید که اینقده حسوده. دوست نداره خانوادش بچمو دوست داشته باشن میخواد بچه هاش فقط عزیز باشن. هر وقت هم بریم خونه پدرشوهرم تیکه میپرونه که عروسا میان میخورن و میرن.میره پیش همه درمورد زندگی من که دوست ندارم کسی چیزی بدونه تعریف میکنه درحدی شده که همکارام هم از جزئیات زندگی من خبر دارن که چطور ازدواج کردم و چ اتفاقی توی زندگیم افتاده
🌟💌معجزه برای کسانی که به آن ایمان دارند اتفاق می افتد💌🌟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
با آمدنت هستی من کامل شد❤️جادوی طلسم دیوها باطل شد❤️در نقش فرشته انتخابم کردند❤️خندیدی و سوره ی علق نازل شد❤️من ریخته ام در رگ تو شیره ی جان❤️هی چرخ بزن در من و دل را بتکان❤️این همنفسی چه حس و حالی دارد❤️در پیکر من دو قلب دارد ضربان❤️انگار که من آدم دیگر شده ام❤️در نقش جدید مهربان تر شده ام❤️امروز تمام سخت ها آسانند❤️می گفت فرشته ای که مادر شده ام!
من قبلا خیلی باهاش صمیمی بودم و هواشو داشتم، اما بعد یه جریاناتی کلااااا از چشمم افتاد الانم درحد یه اشنایی ک فامیل نباشیم رابطم همینقده، پیام ک اصلا نمیدم بهش، وقتی میبینمش هم صحبت میشم احترام نگه میدارم ولی مث قبل نیستم خودشم فهمیده