سلام خوبین؟
دخترخاله و داییم اخیرا با هم به یه جایگاه خوبی رسیدن و هر دو حدود 15-10 سال از من بزرگترن / من یه مدته زندگیم راکد شده و پیشرفت خاصی نداشتم و مامانم کلا ناراضیه ازم و امروز داشت مدام از اونا تعریف میکرد که خوشحالم براشون
منم از دهنم در رفت گفتم والا مامان جان ، تو برای پیشرفت اونا خوشحالی در حالی که اونا واسه شکستای ما دارن شادی میکنن
و واقعا هم همینطوره ولی مامانم نمیخواد ببینه و بشنوه حرفاشونو
بعد گفتم یعنی واقعا هیچ افتخاری به ماها نمیکنی؟ حالا بقیه نه ولی در مورد خودمو میخوام بدونم
گفت نه چی داری که باهاش به وجودت افتخار کنم؟ کارخاصی کردی ؟ پیشرفت خاصی کردی ؟ حرفی برای زدن داری؟ ادم سرشناسی هستی؟ بگو چی داری که بخاطرش بهت افتخار کنم ؟ من کلا 20 سالمه ولی پر از یاس و ناامیدیم
گفت خودت هم خودتو باور نداری چه برسه به ما
فکر نکنم خودتم خودتو باور داشته باشی که توانایی کاری رو داری
گفت اگه میخوای یه ذره بهت امیدوار شم باید بری دوباره درس بخونی رشته ای که میخوامو بیاری و گرنه هیچ امیدی ندارم و افتخار نمیکنم بهت
نظرتون؟ چی بگم پر از بغضم فقط