اصلا با ز نای هر زه کاری نداشته باشه. من به کسی زنگ نزدم به شوهرم گفتم منم میتونم خیانت کنم ولی برای خودم ارزش قائلم تو هرزه ای ارزش نداری . خیلی بگو مگو داشتیم گفتم باید طلاقم بدی میدونستم عمرا طلاق بده نیست خلاصه خورد و خوراک لباسم خونه حتی خرج بچه ها که خیلی وقتا افتاده بود گردنم الان همشو میده منم اگه دوس داشتم از پول خودم خرج می کنم . صبحانه رو خودش آماده میکنه می خوره ناهار و شام دیگه مهم نیست چی دوس داره الان اون داره خودشو بهم ثابت می کنه خوب ولی دیگه. بهش گفتم بخاطر بچها موندم یه فرصت بهت دادم فقط تو یه خونه باشیم اینده بچه هام خراب نشه. میدون آینده بچه ها براش مهم از نقطه ضعفهاش استفاده کردم
با مامانت رفیق باش دلداری . اخلاق بابات چطور با شما . شوهر من چون وابسته بچها بود دید باهاش سر سنگین شدم غیر سلام حرف نمی زدن زود میرفتن اتاق خیلی داغون شد منم که تو اتاق یه دفع تنها شد . ولی من با بچه ها میرفتم کافی شاپ گردش خرید او نام خوشحال میشدن. بهش گفتم من قد وبالای باهامون میبینم باهاشون تو خیابون قدم می زنم ....عشق می کنم کسایی رو دارم از دل و جون دوستم دارم تو برو با هرزها خوش باش .ببینم کی تو زندگیش خوشبخت دیدم رفت تو فکر
فدا تشم مرسی بخدا میدونم شوهرم زن دوم بگیر نیست . داد و بیداد می کردم آبرو ریزی برای هممون بود هنوز می ترسه از زندگیش بر م ولی بخاطر زندگی و آینده بچه هام بدون فکر کاری نمی کنم نمی تونم توضیح بدم می ترسم شناسایی شم یکی از بچه ام شغل خوب داره یکمی دانشجو زن و شوهر شاغل ....آخه نمیشه همه چی رو یه روز بر باد داد برای همین به اسی گفتم باباتونو ادب کنین و لی به کسی چیزی نگین چون مردا هم از آبرو ریزی می ترسن و آبرویی نمود دیگه وقیح میشن