خدا نکنه این چه حرفیه میزنی😞😞😞😞
میفهمم چی میگی کاملا درکت میکنم،اولین روزی ک حمله پانیک گرفته بودم از صبح تا شب بصورت یکسره بود بخاطر اینکه ضربان قلبم رو ۱۸۰ بود رفتم دکتر قلب و تو مطب نشسته بودم تا نوبتم شه خیلییی شلوغ بود و از صدای شنیدن اکو قلب مریضا دائم بهم استرس وارد میشد و شدیدتر میشد حملم،کل دهنم خشک شده بود پاشدم برم تو سالن وقتی رسیدم دیدم میتونم از بالا خودمو پرت کنم پایین چون طبقه دوم بودم،واقعا فکر کردم به پرت کردن خودم چندبار اما دلم برای مامانم سوخت که داخل نشسته بود.
بعد اون روز بازم ماهها و سالای بعد ب خودکشی فکر کردم هم ازین بابت ک دیگران راحت شن و هم خودم
اما فکر میکنم خودکشی نباید آخر داستان ما پانیکیا باشه
شاید ماها خیلی قویتراز دیگران بودیم که خدا واسمون این حجم از استرس رو فرستاده شاید قراره ساخته شیم
من روزا و شبای سختی گذروندم خیلیییی سخت که حتی فکر نمیکردم دیگه زنده بمونم😭بادم میاد واقعا دلم میخواد بشینم ساعتها فقط گریه کنم
اما امیدوارم به روزای بهتر
دریت میشه زندگی ادامه داره ستاره خانوم دیگه اون حرفو نزن خدا نکنه که چیزیت بشه❤
منم مامانم اضطرابی بوده و خواهر بزرگم برهه زمانی درگیر اضطراب شدید بوده اما من شرایطم شدیدتراز همشونه.
من الان ۳۱سالمه و از خدا ممنونم بابت همه اتفاقات خوب و بد زندگیم قطعا من با همین اتفاقا پخته شدم و باید این اتفاقا میبودن تا من بتونم مسیر درست رو پیدا کنم
فقط از خدا میخوام به ما پانیکی ها کمک کنه خیلی گناه داریم خیلی سختی کشیدیم فقط کسی درکمون میکنه ک خودش داره و الا شرایطمون برای بقیه قابل درک نیست😞
برات آرامش و سلامتی آرزو میکنم عزیزم🌱🌺