2777
2789
عنوان

رمان

78 بازدید | 5 پست

تو روبیکاست بیایید قراره امروز پارت جدید بزاره😍

دیار ولم کن کار دارم ..

دیار با اخم گفت : لادن حالش بده تو برو دیگه نمیبینی نباید به زن باردار اینجوری بگی؟

_دلاارم: اعععع الان خانمت شد عزیز ما شدیم اَخی باشه دارم برات دیار خان 

دیار ی نیشخند 

گفتم آقای پدر نیشت رو ببند زشته 

دیار ی اخمی کرد 

لادن داد و بیداد میکرد رفتم بگم چ مرگشه که دیدم بله بچه اش داره میاد 

سریع رفتم به دیار گفتم بدو بدو ماشین رو روشن کن گل پسرت داره میاد 

دیار هول کرده بود انگاری کاراش دست خودش نبود تو سرش داد زدم گفتم : دیاررر چته گفتم برو ماشین رو روشن کنن چرا داری خانه رو متر میکنی؟

دیار سریع رفت ماشین رو روشن کرد 

من رفتم لادن رو آماده کردم آروم آروم از پله ها اومد پایین

● دیار داد زد گفت: بدووو دیگهههه 

من با خنده گفتم : چشم آقای پدرر 

سوار ماشین شدیم دیار با گاز میرفت گفتم جاده رو مراقب باش سریع رفتیم از دیار امضا گرفتن دیار داد و بیداد میکرد میگفت یعنی چی این چ مسخره بازی من زنم رو از شما میخوااام 

رفتم جلو ی سیلی زدم بهش که به خودش بیاد 

دلارام: چ مرگتههه دیاااار امضا کن الان بچه میاااد 

دیار: دلارام دعا کن تو رو خدا میترسم 

رفتم جلو بغلش کردم گفتم :داداش گلم نگران نباش انشاالله چیزی نمیشه دکتر اومد لادن رو برد اتاق عمل..

برای ادامه رمان 👇

https://rubika.ir/barnam_navis/FCHAAGDJEEJBJEH

#Part_5

#رمان_دختر_برنامه_نویس👩‍💻 


دلارام 

من گریه ام نمیومد تو هنگ بودم فقط نگران داداشم بودم که زود تر بیاد بی قرار بودم سرم بجوری درد میکرد قبلم سوزش میکرد نمی دونستم چِمه فقط دلم میخواست ی خبر خوش بشنوم دکتر اومد من سریع رفتم جلوی دکتر رو گرفتم گفتم اقاای دکتر حال داداشم چطوره؟ چیزیش شده؟؟؟

~آقای دکتر گفت: نگران نباشید به موقع رسوندیش بیمارستان فقط باید ی آزمایش انجام بده ببینم چیزیش نیست مرخص میشه 

ازش تشکر کردم گفتم می تونم ببینمش ~آقای دکتر گفت: نه بزار استراحت کنه 

_من گفتم : دکتر فقط ۲ دقیقه زود میام 

~آقای دکتر گفت: فقط ۲ دقیقه اجازه میدم ببینیش 

من سریع رفتم داخل دیدم داداشم سرش رو باند پیچی کرده بودن یکی از دستاشم شکسته بود 

رفتم با خنده گفتم : داداش چرا مواظب نیستی نگاه چیکار کردی با خودت ؟

●دیار گفت: بجای اینکه بیای بگی داداش جون حالت خوبه چطوری الاهی قربونت بشم میای اینو بم میگی :/

_من گفتم: نه انتظار داری نازت رو بکشم بگم داداش گلم الاهی فدام بشی حالت خوبه قربونم بشی بهتری ؟

دیار هیچی نگفت فکنم ناراحت شده گفتم خو حالا تو ام بلند مثل دخترا فقط قهر کنی نازت رو بکشم بجای اینکه تو بیای ناز منو بکشی من باید ناز تو رو بکشم

حالا بهتری؟ چیزی میخوری بخرم بیام 

یهو با چشای ذوق زده بهم نگاه کرد با صدای بم گفت: ساندویچ ناگت میخوام 

_بهش گفتم: شوخی میکنی دیگه؟

●دیار: نه خیلی ام جدی ام میخواستی تعارف نکنی حالا ام برو بگیر میبینی که تصادف کردم 

_دلارام: به من چه میخواستی تصادف نکنی جرمش رو من که نباید بکشم 

دیار:خانم پرستار خانم پرستار

●دلارام : چی میخوای بگو به من با پرستارا چیکار داری؟

تا خواست چیزی بگه بهش گفتم من میرم سفارشتون رو بیارم آقای احمدی

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   آهو1957  |  4 ساعت پیش
توسط   aypari  |  5 ساعت پیش