2789
عنوان

داستان زندگی

163 بازدید | 15 پست

من دوره دبیرستان یه دوستی داشتم دختر بودا همکلاسیم که منو خیلی دوس داشت منم تو همون دوران که همه فازشون فاز غرور اینا بود من خوبم و فلان این و تحویل نمیگرفتم کلاس میزاشتم براش .خیلی بهم میچسبید بهم وابسته شده بود هی کادو میخرید تولد میگرفت چه میدونم زنگ میزد موبایل نداشتیم با تلفن خونه هی زنگ میزد مامانم صداش دراومده بود که چرا همش زنگ میزنه  ولی باهاش دوست بودم و نشست و برخاست میکردم دیگه اون سه سال دبیرستان تموم شد و بعدش  رابطه ما تلفنی بود و خونه هم رفتن و اینا کم کم دیگه خیلی صمیمی شدیم باهاش درد دل میکردم دیگه بزرگتر شده بودم و عاقل مثلا تا زد و ازدواج کرد تو 19 سالگی شوهرش اخلاقاش خاص بود رابطمون کمرنگ شد. این دیگه زنگ نزد به من یه چند باری هم که من زنگ زدم خیلی جدی رسمی جواب میداد دیگه گفتم حتما مشکلات داره نمیخواد مثل قبل باشیم منم دیگه کاری باهاش نداشتم تا یه روز پیام داد که اره جدا شدم شوهرم خیانت کرد و فلان انقدر غصه شو خوردم گفتم اشکال نداره بیخیال فلان انگار جدایی از طرف شوهرش بود و این با این حال بازم دنبال این بود که برگرده به زندگیش براش نامه مینوشت گریه میکرد تو اون دوران خیلی سعی کردم ارومش کنم 

میشه برای پسرم نفری یه صلوات بفرستید خوب بشه.کاردرمانی میره

ولی اون زیر بار نمیرفت تا شنید که شوهرش ازدواج کرده دیگه کم کم بیخیال شد .

دوباره فاز غم برداشت همش ناله و فلان من ازدواج کردم دعوتش کردم رابطمون کم بود ولی خوب بود معمولی . بعد یه مدت خبری ازش نشد منم گوشیمو گم کرده بودم هی شماره عوض میکرد شماشو نداشتم خلاصه گمش کردم یه دو سالی تا یه روز تو دفتر چه قدیمی شماره تلفن خونه ماانش پیدا کردم و زنگ زدم بهش مامانش گوشی جواب داد 

میشه برای پسرم نفری یه صلوات بفرستید خوب بشه.کاردرمانی میره

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

شمارشو از مامانش گرفتم و باهاش صحبت کردم خیلی سرد و بیروح جواب میداد اینستاشو واتساپشو گرفتم چند باری چت کردم دیدم انگار نمیخواد رابطه داشته باشه 

یه بار ازش پرسیدم چیشده گفت هیچی یادته دوران دبیرستان منو تحویل نمیگرفتی بهم کم محلی میکردی میبینی چه مزه ای داره من هیچ وقت نمیبخشمت . 

منم تعجب شاخ در اوردم یعنی چه نزدیک 18 سال از اون دوران میگذره ما اینهمه روزای خوب باهم داشتیم من اون موقه بچه بودم و فلان 

هیچی زیر بار نمیرفت که نمیرفت یه مدت گوش ندادم به حرفش زنگ میزنم پیگیرش بود بهش محبت میکردم عین اون بچگیای خودش اون دوران اونم هی کم محلی میکرد یه بار دعوتش کردم خونمون اومد کلی ایراد گرفت بی سلیقه ای غذات چرا این مزه ایه و .... هی بهانه منم هیچی نگفتم 

الان دیگه باهاش کاری ندارم اینستاشو چک میکنم استوریاشو اینارو ولی نزدیک یه ساله نه حرفی چیزی بینمون رد و بدل نشده 

به نظرتون من اشتباه کردم ؟

میشه برای پسرم نفری یه صلوات بفرستید خوب بشه.کاردرمانی میره
شمارشو از مامانش گرفتم و باهاش صحبت کردم خیلی سرد و بیروح جواب میداد اینستاشو واتساپشو گرفتم چند بار ...

بعد چند سال یادش افتاده عوضشو دربیاد؟

ولش کن بابا اصنم اشتباه نکردی

خودتو هم پیشش کوچیک نکن

https://abzarek.ir/service-p/msg/1313138 و بالاخره میاد یه روز خوب... یه روزی ک دیگه نیس روزی مثل اون... تموم میشن سنگینیای بغل تو گلو... تموم میشن همه چیز یه پایان خوش:)))))
شمارشو از مامانش گرفتم و باهاش صحبت کردم خیلی سرد و بیروح جواب میداد اینستاشو واتساپشو گرفتم چند بار ...

نه خودش خواسته تو دوران دبیرستان بهت محبت کنه مجبورش ک نکردی پس حق این رفتارو نداره توام بش بی محلی کن 

البته بنظر میاد افسرده شده باشه 

بعد چند سال یادش افتاده عوضشو دربیاد؟ ولش کن بابا اصنم اشتباه نکردی خودتو هم پیشش کوچیک نکن

اون موقع دبیرستان 16 سالمون بود الان 33 سالمونه 

میشه برای پسرم نفری یه صلوات بفرستید خوب بشه.کاردرمانی میره
نه خودش خواسته تو دوران دبیرستان بهت محبت کنه مجبورش ک نکردی پس حق این رفتارو نداره توام بش بی محلی ...

من تو اون دوران خیلی بهش توجه کردم شرایطشو درک کردم الان یاد افتاده جبران کنه 

میشه برای پسرم نفری یه صلوات بفرستید خوب بشه.کاردرمانی میره
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792