2777
2789
عنوان

یک درد دل .

| مشاهده متن کامل بحث + 421 بازدید | 90 پست

این مدتم تمام اخلاقاش تو دستم اومده دیگه میدونم چطور رفتار کنم.مثلا قبلا وقتی ناراحتی یا درخواستی داشتم تا از سرکار میومد خونه بیان میکردم هیچوقتم جواب نمیگرفتم اما بعد یاد گرفتم اول میومد میرفتم خسته نباشید میگفتم غذا میاوردم میخورد بعدش ک اوکی میشد دیگه درخواستمو میگفتم دیگه حرفم ردخور نداشت

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اوایل همش طرف مادرشو میگرفت با این حال که همشم مقصر مادرش بود اما من با خوب بودن و سیاست خوبیمو بهش ...

چه خوبی . چه سیاستی یعنی چکار کردی . وقتی مادرش دورویی درمیازع چکارککنم 

یکی از سیاستامو بهت میگم برای مثال...

برای مثال شوهر من فقط مانتو بلند میپسنده،من امسال خیلب دلم مانتو تا زانو میخواست.از مانتو بلند خسته شده بودم شوهرمم به شدت مخالف بود.یروز با مظلوم نمایی گفتم یه چیزی عقده شده تو دلم ولی دوسندارم بروز بدم گفت چرا چیشده گفتم نمیتونم بگم چون میدونم تو دوسنداری منم ک زنتم دوسندارم کاری که تو باب میلت نیس انجام بدم اصرار کرد که بگم منم گفتم دلم مانتو این مدلی میخواد خیییلی قشنگ بوسم کرد گفت الکی خودتو ناراحت نکن یکاریش میکنیم بعدشم رفتم دوتا مانتو کوتاه گرفتم  

یکی از سیاستامو بهت میگم برای مثال... برای مثال شوهر من فقط مانتو بلند میپسنده،من امسال خیلب دلم ما ...

نگا منم بلدم . می‌دونم جواب می ده . میتونم این کارارو کنم . ولی خیلی منفی شدم خیلی بدی خودش و مادرش یادم میاد اصلا دوست ندارم براش کاری کنم ‌و .. خانواده ش همیشه منفی هامو دیدن و گفتن ولی من مثبت دیدم و خوبی عاشونو دیدم ولی یک مدته‌خسته شدم .  الان من بخاطر همون کارا اینجوری شدم 

نگا منم بلدم . می‌دونم جواب می ده . میتونم این کارارو کنم . ولی خیلی منفی شدم خیلی بدی خودش و مادرش ...

منم دقیقا مث تو شده بودم دیگه این زندگی برام اهمیت نداشت اما یه مدت بخاطر آرامش دل خودم سعی کردم به چیزای مثبت فک کنم و خودمو تغییر بدم.یعنی به معنای واقعی الان تو آرامشم.همه میگن باهاش چکار کردی انقد تغییر کرده

پس اول بدیاشو فراموش کن و بجاش به نکات مثبتش فک کن تا بتونی خودتو تغییر بدی

نگا اینا حتی پدرم بخاطر مریضیش رفت شهرستان . میگفتن پدرت شماهارو ول کرد رفت . اینجوری ان منم نمیتونم یادم بره حرفا و رفتارهای زشتسون . خودمو چطور آدم کنم و با سیاست 

نگا منم بلدم . می‌دونم جواب می ده . میتونم این کارارو کنم . ولی خیلی منفی شدم خیلی بدی خودش و مادرش ...

اگر زندگیت دوست داری و میخوای ادامه بدی فراموش کن و از نو شروع کن،حرفای اون خانم که براتون گفت گوش کن چون منم دقیقه همین کارارو میکنم د شوهرم پشتم هست،فقط سیاست

نگا اینا حتی پدرم بخاطر مریضیش رفت شهرستان . میگفتن پدرت شماهارو ول کرد رفت . اینجوری ان منم نمیتونم ...

میدونم همش فقط بدیاشون میاد،جلو چشمات اما تا زمانی که این فکرا رو از خودت دور نکنی به هیچ نتیجه ای نمیرسی 

بهت پیشنهاد میکنم بری تاپیکای مادرشوهمو بخونی اونموقع میدونی ک من دارم تو چه جهنمی زندگی میکنم

دیذم همش موضوع مادرشوهر . تو یک ساختمون ؟؟؟

نگا هروقت تنها رفت آمد عصبی بود خونه مادرش . دیشب میخواست بره جلوشو نگرفتم ولی وقتی آمد عصبی بود که پسرمم گفت چرا بابا باهات عصبانی حرف مبزنهد

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز