سلام خانما اول بگم که خانواده من مذهبی هستن من تا دوران راهنمایی برعکس بقیه بچه ها خیلی اهل نماز و دعا و مناجات بودم و واقعا با اینکه سنم کم بود ولی تحت تاثیر محیط خانواده این ها برای من ارزش بودند ولی متاسفانه در دوره دبیرستان تحت تاثیر دوستان کم کم روز به روز پایه های اعتقاداتم سست شد و اینکه دیگه تقریبا خیلی معتقد نبودم و این سست اعتقادی روز به روز در من بیشتر میشد
یک روز همراه خانواده در مراسم روز عاشورا شرکت کرده بودیم و حالم یهو خیلی بد شد حس کردم خیلی تشنمه قرارشد بریم خونه تا حالم بدترنشه(بیماری زمینه ای هم دارم)
همینطور داشتیم از مراسم خارج میشدیم یه خانمی دستمو کشید نه در حال نذری دادن بود نه هیچی
تو دستش یه لیوان با یه بطری آب داشت گفت دخترم بیا آب
واقعا اون لحظه بغضم ترکید گفتم یا آقا حسین جانم قربونت برم که خودت تشنه رفتیو نذاشتی یه بنده گنهکار از عزاداریت تشنه بره بیرون اون آب واقعا حالمو خوب کرد دروغ نیست که میگن بعضی آب ها شفا میدن
این اتفاق منو به خودم آورد من الان فقط یه مرغ مقلد نیستم من دیگه ایمان قلبی پیداکردم از بس اتفاقای مشابه برام افتاده
اینکه اون خانم اصلا هدفش نذری دادن نبود و بین اون همه آدمی که اونجا بودند دست من رهگذرو گرفت خیلی برام بود واقعا خدا یه وقتایی لبه پرتگاهم سعی میکنه آدمو برگردونه ولی حیف که گاهی اونقدر غبار بی مهری روی دلمان نشسته که نمیخوایم و نمیتونیم برگردیم امیدوارم که همگی عاقبت بخیر باشید.
السلام عَلَیکَ یا اباعَبدِالله