من امسال دومین سالیه که خونه خودمم
تو این چند وقت خیلی مشکل داشتیم دو بار برگشتم خونه پدرم
چند جلسه مشاوره رفتیم که همسرم فقط ۲جلسه اومد و بیش ترش خودم تنها رفتم
مشکل اصلی اینه که من شرایط کار کردن بیرون از منزل دارم چه از لحاظ تحصیلات چه سابقه کاری
دورانی که صحبت میکردم برای اشنایی به جهت ازدواج مطرح کردم شرایطمو و گفتم دوس دارم کار کنم شاید حتی ادامه تحصیل بدم و همسرم موافقت کردن بعد عقد ایشون گفتن دوس ندارن شاغل باشم با کلی دعوا و بحث و ...بالاخره خونه نشین شدم ولی نمیتونم با این شرایط کنار بیام
این مدت که تقریبا یکسالی میشه با زبون خوش با قهر با هر روشی که فکرشو کنین بهش اینا گفتم ولی قبول نکرد
وضعیت مالیش خوبه شاید خیلی بهتر از جوونای هم و سال ما ولی به من انقدری پول نمیده که بتونم جمع کنم حتی به مقدار خیلی خیلی کم سکه گرمی و ...خودم گرفته بودم و میدا کرد خیلی عصبانی شد کلا دوست نداره من پول دستم باشه در حدی در اختیارم میذاره که بگذرونم روزمره زندگیمو
این مدت اکثر کارامو بدون گفتن بهش و با پنهان کاری انجام دادم
کنکور دکترا دادم پنهانی انتخاب رشتم همینطور حتی به جاهایی برام مشکلی پیش بیاد از ترسمنمیتونم بهش بگم مثلا تصادف کردم با یه اقایی و شماره خودم بهشون داده بودم دو هفته جنگ و جدل بود تو خونه که به چه حقی شماره خودم دادم که ارتباط اون اقا با من باشه میگفت باید شماره منو میدادی
کلا انقدر شرایط ذهنیم بده که دیگه حتی دلمنمیخواد باهاش صحبت کنم
امشب بازم بحثمون شد اینارو بهش گفتم و جوابش فقط این بود که زندگی من همینه و همینم که هستم باید خودتو وفق بدی چیزی کم و کسر نیست و بهانه گیری الکی میکنی
نمیدونم باید چیکار کنم
اگه قرار باشه جدا شم الان که سنم کمتره بهتره جدا شم اگه بخوام بمونم باید خفه شم با همین شرایط سر کنم
اگه ممکنه نظرتونو میگین یا اگه کسی دور و برتون این شرایط داشته ...؟