سلام بچه ها من یک مشورت میخام
شوهرمن ازاول عقد سیگارمیکشید من نمیفهمیدم دیربه دیر میومد چون الان سع ساله سرخونمونیم دیگه کاملا هم فهمیدم هم بسته سیگار تو دیدمه .قبلنا خجالت میکشید قایم میکرد
فقط روش نمیشع توخونه وماشین جلو چشمم بکشه مادرش امشب بمن زنگ زد گفت میخاستم چتدوقتع بگم اینو که پسرم یک وقت معتاد چیزی نیس چرا لاغره
گفتم میره باشگاه خب
گفت مراقبش باش شما توخونه باهاشی
گفتم بیشترتایمشو که بیرون
توخونه هم هس تنها کاری که میکنه سیگار زیاد میکشع گفتم من خیلی به هرروشی بوده برخورد کردم باهاش تذکر نصبحت دلسوزی فایدع نداره
تو خون و وجودش جای گرفته
گفتم ازقول منم چیزی نگین خودتون لباسشو بو کنین ماشینشو بگردین دعواش کنین
اخه مبگه جلوش وایستا نترس ماپشتتیم بگو من میرم از زندگیت بیرون
انگار بدبختی ما فقط سیکار
مثلا من بگم میگه نرو
برم بچه مو ول کنم در خونه باباش
اون عمرا نمیاد دنبالم چون مغروره
تازه بییادم
برگردمم
جور دیگه میکشه چون آبروش رفته دیگه
بدترم میشه بامن
خونوادش عزیزترمیشن باز
همه میکشن دیگه سیگار
تازه ما گرفتاریای مالیمون بیشتر
اینقدر همین شوهرم کارمیکرده تو مجردی همین مادرپدر نکردن جمع کنن پولاشو
اول عقد وام داشتیم من طلا داشتم نتونستیم خونه بخریم چون اینا نظرشو تغییر میدادن مبخاستن باخودسون زندکی کنیم بامن گه بود خونه میدیدیم اوکی بود من میرفتم شهرستان نظرش فرق میکرد
...الان بدبختی هاش برامن مونده و خودش که رنگ به رو نداره ازبس کارمیکنه
نمبخاستم بگم سیگار میکشه بازگفتم فردا بدترشه یا بفهمن خودشون... میگن زنش خنگ بوده نفهمیده یا میگن چرا مارو درجریان نذاشتی چرا فلان نکردی من مقصرمیشم باز
میگه ما پشتت هستیم
بخدا یکبار اول عقد به مادرش درددل کردم که بدهیشو به مادرپدرم باید پرداخت کنه پولشونو لازم دارن روشون نمیشه بگن شما حرف بزنین باهاش بااونا قطع رابطه کرده فلان ازاین حرفا
بخدا باودتون نمیشه بعد صحبت باپسرش چیا گفت بمن
گفت برا بچشون کردن خب
گفت بابات خودش خیلی مردخوبیه من به پسرم گفتم که پدرزنت خیلی خوبه
گفت نباید پسرم ازاونا میگرفته
گفت همه میکنن ازاین کارا
ازاون صحبت مادرپدرش
شوهرمن بدترشد نسبت بمن
قبلش دوکلمه حرفی میزد دیگه بدترشد
باخونوادمم بادداش همچنان
واونا عزیزترشده بودن
براش تامن وخونوادم
میتونست بگه اونا کارتورو راه انداختن درست نیس کارت
الانکه شوهرمن پول خواهرای خودشو بد میده بدحسابی میکنه اونا گله دارن و میخان من واسطع شم بگیرم و اعصابشون خورده همیشه منتها من دخالت نمیکنم
اونحا که من باشوهرم بحث داشتم میخاستم یادبگیره قرض همرو سرموقع باید بده قبل طلب کردن طرف
تاامروز بدرد خودشون بخورم
اما نمیفهممن
حالا ایامن اشتباه کردم گفتم سیگارکشیدن پسرشو ؟؟
فک میکنه من بیخیال نشستم که اون اومده میگه دعواش کن جلوش وایستا
هیچوقت اینکارنمیکنم