سلام
خوشگل خانمم دوسال و نه ماهشه🤩
امروز عصری دخترم و شوهرم داشتن میرفتن پیاده روی منم دم در بودم که برادرشوهرم داشت رد میشد وایساد با شوهرمینا حال و احوال از بعد عید ندیده بودیمش قبل اونم رفت و آمدی به اون صورت نداشتیم
به دخترم گفت بیا بریم میخوام برات بستنی بخرم دختر مغرور خوشگلم گفت ما خودمون داریم نمیام حالا نداریما
ده تا هم بخرم تا همشو پشت هم نخوره تموم کنه خیالش راحت نمیشه 😘😘🥰
خلاصه بعدش که اوندن بهش گفتم عزیزم اون آقا کی بود بهت گفت بستنی بخرم
در کمال ناباوری گفت همون که اینجاش (مچ پاشو نشون داد ) اوف شد خون اومد
وای چطور یادش مونده بود مال قبل عید بود و ما یه بار فقط پارسال رفتیم خونشون عیادت یه بارم عید 😍
گفتم تو که بستنی دوست داشتی چرا باهاش نرفتی بخری
گفت آخه دوست دارم فقط شما مامان بابا برام بخرن
به خدا بیهوش شدم از این همه عزت نفسش
ناگفته نماند به ما بگه براش نخریم با خاک یکسانمون میکنه و چنان آبروریزی میکنه تو بیرون 🥰😎
دیروز بازار بودیم طرف موز داشت منتهی گرون میداد گفتم از دم خونمون بخرم بهتره
دخترم گفت موز میخوام گفتم باشه بریم از اون یکی بخریم گفت نه و چنان سریع حرکت آکروباتیک زد یه دونه موز از شاخه اش کند من و فروشنده کُپ کردیم آخه فاصله مون زیاد بود بلافاصله هم بستنی قیفی دید بدو بدو رفت به فروشنده اش گفت عمو بهم بستنی بده چنده منم کشک اونجا
به شوهرمم میگه خودم خریدما مامان نخرید برام 😲