میخوام پرستاری بخونم مامانم دیشب زرتی به بابام گفت اونم صداش از تو اتاق شون میومد مثلا عصبانی شده بود بلند بلند یه چیزایی میگفت. بعد به من اس ام اس داده: "برنامه نویسی فلان و فلان بلدی؟"
هیچی دیگه. لابد میخواد مخالفت کنه. من کاملا مصمم تر شدم کاری که میخوامو بکنم چون به این هیچ ربطی نداره. تا الان هر چی گند زده تو زندگیم بسته. ولی حوصله ی جرو بحث باهاشو ندارم خیلی رو اعصابه اه