2777
2789
عنوان

دیشب شوهرم صدای عجیبی شنیده😳😐

734 بازدید | 36 پست

ویلا بودیم سمت باغ کلا اونورا باغ و اینجور چیزاس و ادم هایی که اونجا باغ دارن اکثرا میگن اون منطقع سنگینه و این حرفا

حالا دیشب منو شوهرم تا ۵ صبح اونجا بودیم من اهنگ گذاشته بودم سرم تو گوشی بود یهو شوهرم گف اهنگو قطع بکن بعد گف یصدایی میاد منم شنیدم فک کردم صدای حیونه اهمیت ندادم

دیدم شوهرم همش داره عرق میکنه ها میگف گرممه من بهش میگفتم چجور گرمتع اخه سرده هوا😐

از اونجا که اومدیم بهم گف یه صدای جیغ وحشتناک اومد که شبیه جیغ ادم بود ولی انقد بلند و وحشتناک بود کل شبو عرق کردم نگفتم به تو که نترسی😳

گف دوروبرم هیچی نبود از دوربین دیدم بعد امروز کلا مریض شده میگه تا به حال صدا به این ترسناکی تو عمرم نشنیده بودم😳

از دیشب ترسیدم وای

که رمز ماست ایستاده مردن 🤍🌱

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

پنج عصر منظورته یا پنج صبح که میگی آهنگ گذاشته بودم؟

همینجوریش یه شهر بام بَده..تو سمت من باش عذابم نده💔🎶🎶🎶🎶🎶🎶🎶🎶🎶🎶🎶🎶🎶      یکروز بالاخره آخرین کسی که تو رو میشناسه میمیره! و خاطرت برای همیشه فراموش میشه....! پس از زندگیت لذت ببر❣️

😐😐 مردها یکم ترسو ان من شب زود خوابیدم یه بار شوهرم بیدار بود صبح بلند شدم دیدم در دو تا اتاق خواب هارو هم بسته گفتم اینا رو چرا بستی میگه تو خوابیدی از اونجا صدا میومد😐🤭🤭🤭

هیچ وقت به آدما نگید"چرا اینقدر میخوابی؟""چرا انقدر جوش میزنی""چرا انقدر چاقی"تا کی میخوای درس بخونی""چرا برای چندرغاز میری سرکار؟""این همه تو خونه میمونی که چی بشه"و....  شایداون بین پریدن از یه ساختمون ۲۰ طبقه ، و بیخیال شدن از کاری که سالهاست براش تلاش کرده ،درس خوندنی که پر از فشار عصبی،فعالیت بدنی که نتیجه رو نمیبینه، بیماری که هر روز باهاش دسته و پنجه نرم میکنه و جنگی که راجع بهش با هیشکی حرف نمیزنه و سعی میکنه پیروز بشه ،.ویه حرف شما ممکنه اون لیوان صبری که با چنگ و دندون نگهش داشته...لبریز بشه.                                      ساعت ۱ بامداد ۹/۲۵ نی نی ام از پیشم رفت🖤😔💔                

از اون چیزایی که تو ذهنشه بیشتر ترسیده و تلقین و ترس که همراه بشن آدم حتی مریض میشه

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
پنج عصر منظورته یا پنج صبح که میگی آهنگ گذاشته بودم؟

نه پنج صبح اهنگ گذاشته بودم😂 کار داشتیم اونجا نباید میخابیدیم میخاستم خابم بپره

که رمز ماست ایستاده مردن 🤍🌱

😐😐 مردها یکم ترسو ان من شب زود خوابیدم یه بار شوهرم بیدار بود صبح بلند شدم دیدم در دو تا اتاق خواب ...

اره شوهر منم ترسوعه ولی خب زیاد نه دیشب حالش واقعا بد شد بعد منم شنیدم یه صدا بلند بود ولی من داخل بودم اون حیاط من فک کردم شغالی چیزیه یعنی واضح نشنیدم

که رمز ماست ایستاده مردن 🤍🌱

🤣🤣🤣

به خدا من خونه نباشه نیم ساعت نمیتونه تنها بشینه تو خونه😑😇

هیچ وقت به آدما نگید"چرا اینقدر میخوابی؟""چرا انقدر جوش میزنی""چرا انقدر چاقی"تا کی میخوای درس بخونی""چرا برای چندرغاز میری سرکار؟""این همه تو خونه میمونی که چی بشه"و....  شایداون بین پریدن از یه ساختمون ۲۰ طبقه ، و بیخیال شدن از کاری که سالهاست براش تلاش کرده ،درس خوندنی که پر از فشار عصبی،فعالیت بدنی که نتیجه رو نمیبینه، بیماری که هر روز باهاش دسته و پنجه نرم میکنه و جنگی که راجع بهش با هیشکی حرف نمیزنه و سعی میکنه پیروز بشه ،.ویه حرف شما ممکنه اون لیوان صبری که با چنگ و دندون نگهش داشته...لبریز بشه.                                      ساعت ۱ بامداد ۹/۲۵ نی نی ام از پیشم رفت🖤😔💔                
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

مادرو

سپیده۱۳۰۰ | 10 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز