2777
2789

بچه ها مادر شوهرم از شهرستان از فروردین اومده شهر ما یه هفته خونه من که عروسشم موند یه هفته خونه دخترش.از شهرستان کلی لیمو عمانی و برنج و این چیزا اورد برا دخترش اما برا ما نیاورد.از طرفی خونه دخترش ک میره کلا ظرفارو میشوره و خودش غذا میپزه و لباسای دخترشو میشوره و حتی خریدای خونه دخترشو هم انجام میده که مثلا دخترش جنس بد نخره یا گرون .وقتی نوبتش میشه بیاد خونه من ک عروسشم اصلا کمکم نمیکنه ظرفم نمیشوره و حتی موقع سفره انداختن نمیاد بشقابی بزار سرسفره و حتی از حالت لم دادن و تلوزیون نگاه کردن حتی اگه برنامه کودک باشه یا تبلیغات بازم نگاهشو برنمیداره و یکم احترام بزاره که دارم سفره میندازمم نمیکنه .چیزی ک اذیتم میکنه همینه حتی لیوان چای خودشو تو اشپز خونه نمیبره .و با این ک خیلی بهش احترام میزارم بهم احترام نمیزاره .ولی جلوی پسرش قبلا این طوری رفتار نمیکرد .الان جلوی پسرشم باز کمکم نمیکنه و لج شوهرمم در اومده ولی شوهرم میگه من حرفی بزنم زشته .منم دختر حساسی ام این جور رفتارا عذابم میده ولی واقعا بلد نیستم محترمانه باید چکار کنم باهاش .۵۳ سالشه و تنش سالمه و فقط خونه عروساش اینجوری رفتار میکنه کسی میتونه کمکم کنه ؟ دارم سکته میکنم از دستش لطفا یکی یه راه هل جلوم بزاره 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ببینید شما حق بی احترامی ندارید.بااینکه بی احترامی میکنن.همسرتون ک حتی نباید بهشون بگه بالاچشمت ابرو.توقع نداشته باش هیچ مهمونی کمکت کنه حتی قد ارزن‌مهمون دعوت نکن اگر اینجوری هستی.واگرم خودشون خودشون رو دعوت کردن شما محترمانه بگو عذرخواهی میکنم الان شرایط پذیرایی رو ندارم.ان شاالله خودم اطلاع میدم کی تشریف بیارید.

محلش نزار کار خودتو بکن سعی کن نشنوی برا دخترش چیکارا میکنه اکثر مادرا برا دخترشون خ کارا میکنن‌... بیخیال دعا کن زود شرش کنده شه بره همون شهرستانش...ادم جایی میره باید خاطره خوش ب جا بزارع از خودش 

دوستان ممنون میشم ب تایپیک منم ی سر بزنین


  

برای حاجتم یه حمد میخونین؟اگ خوندین لایک کنید منم میخونم ❤😔

بهتر، بیاد تو آشپزخونه به همه جا سرک بکشه و به بهونه شستن ظرفاتو بشکنه خوبه؟!

فقط پذیراییتو کن تموم شد برو به کارا و تفریحات خودت برس انگار که نیست.

 راه و رسم مردن را در مجال زندگانی دنیا نیاموخته ایم. چه گرانبهاست در نظر پروردگار، مرگ پاکان؛ همچنان که چیزهای کمیاب گرانبها هستند. به شما راست میگویم، به راستی من در این جهان به امتیازی آمده ام که تا کنون به هیچ بشری داده نشده حتی به...  ،زیرا خدای ما انسان را نیافرید که در جهان او را باقی بگذارد بلکه او را آفریده است تا در بهشت بگذاردش. 🍀 jesus christ.  به نام قدرت مطلق، نيروى برتر، نيرويى كه قدرتت از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب گسترده شده. Angel 

خیلی بهم تیکه میندازه بااین ک تاحالا بهش بی احترامی نکردم اما مثلا برداشت گفت داشتم میومدم خونتون هزارتا سلام و صلوات نذر کردم بینمون بحث نشه وخیلی حرفای دیگه و مدام میگه اگه این خونه زندگی رو دخترم داشت چقد دخترم خوشبخت میشد همش اه میکشه 

بخدا بریدم دیگه هیچ کسو ندارم راهنماییم کنه چکار کنم 

بهتر کار نمیکنه مادرشوهر من میاد یه جور کار میکنه باید تا یه هفته جمع کنم پشت سرش

دستمالی که ظرف خشک میکنم یه دفعه میبینم داره کف آشپزخونه رو باهاش تمیز میکنه

لیوانارو کلا مایع نمیزنه فقط آب میکشه🥴😥

بنده خدا نیتش کمکه ولی من راضی ام هیچ کاری نکنه

قایق ببینیم گریه مان میگیرد...رنگین کمان ببینیم گریه مان میگیرد...پیتزا ببینیم گریه مان میگیرد...رقص ببینیم هم...ترانه ببینیم هم...کورد ببینیم...بلوچ ببینیم...عرب ببینیم...فارس ببینیم هم...زیارت قبول ای چشم های اشک آلود!!!

الان که فکر میکنم‌میبینم‌مادر شوهر منم اینطوره ولی من تاحالا این به دل و ذهنم‌نیومده اتفاقا اینجا اومدنی دلم میخواد فقط بشینه استراحت کنه دلم براش میسوزه که همه جا کار میکنه میگم حداقل خونه من یکم استراحت کنه. البته مادر شوهر من خیلی مهربون و خوبه خیلی دوسش دارم 

مادر شوهر منم شش ماه بنایی داشتن که نزدیک به دوماهش رو خونه ما بودن تو خونه پنجاه متری،یه چندباری هم برای بنا ها من غذا پختم البته یعنی بیشتر من برای کارگران غذا میپختم و چای میدادم ،یه چندباری که برام کار پیش میومد و صبح زود میرفتم جایی سرکارو ظهر برمیگشتم خونه میرفتم تو اتاق می‌خوابیدم به مادر شوهرم م میگفتم خاله جون امروز زحمت نهار میفته گردن شما،خداییش شوهرم هم طرف من بود میدونستم دارم بیشتر ازهمه زحمت میکشم می‌گفت بچه ها شلوغ نکنید مامان استراحت کنه ،قشنگ استراحت میکردم،مادر شوعرمنم کار نمی‌کرد ولی اخریها یواش یواش ظرف میشست و گاهی اوقات من دخترم و می‌بردم مدرسه و...نهار کار گرارو میپخت،ولی عوضش شوهرم خیلی پایه است جور مامان ش رو میکشید کمک م میکرد و جلوی پدر و مادرش خیلی ازم قدر دانی میکرد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792