2789
عنوان

قیچی عجیب

653 بازدید | 12 پست

سلام سر ظهر داشتم کشو مرتب میکردم. ی قیچی دسته هاش سیاه بود تا حالا همچین قیچی ندیده بودم اصلا مال من نبود رو ی دستمال تست کردم خیلی کند بود هل هلکی قاطی اشغال هل دگ انداختم دور

با شوهرمم اختلاف زیاد دارم ممکنه طلسم باشه مادرشوهرم داده ب شوهرم بیاره خونه

اصلا دعا ب قیچی هی یا ن

‏من‌ گفته بودم که اذیتم نکن، من زخمی اومده بودم پیشت.....)🥲

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



اره بگو

من عمم خلی اینطوری شیطنت میکنه.

چند سال پیش با مادرم رفتیم عبدل اباد برای حونه پرده خریدیم.پدرم هی زنگ‌میزد ک‌هوا گرمه خطرناکه زود برگردین(اینو میگم ک بدونی هیچ اختلافی نبود)اومدیم خونه ساعت ۷ غروب بود.عمه من زنگزد ک شام میام خونتون خودمم غذا میارم.

این خانم اومد مامان داشت نماز میخوند.رفت رو تخت مامانم اینا دراز کشید (عجیب بود) دستشم برد بالا سمت میله تخت.

شد وقت شام هی به بابام اصرار گ باید ازین اش ک اوردم بخوری.

ما شام خوردیم مامانم رفت پنجره اتاق باز کنه یهو گفت اااا این خرما ک دورش مو پیچیده چیه.خرما؟؟؟ پشت تخت؟؟ مگه میشه.این خانم هم هی ب پسرش میگفت تو دست نزنیا .بزار زندایی خودش برداره.

دور نندازین بزار تو همین سطل اشغال فردا ببرید بیرون.

اون شب گذشت تا فردا خانم هم شب رفت خونه.

بابام اصلا حالش منقلب شده بود میگف نمیدونم چرا اعصاب ندارم.

شد فرداش ک پنجشنبه بود اومدیم پرده بزنیم مامانم ی کلمه گفت نردبونکبد مونده.

نمیدونییی چ جنگی شد.

میل پرده شکوند بابام.

لباس جمع کرد گفت من میرم.....

به خدا اگر دروغ بگم بابام رفت بیرون من با دعوا اون خرما رو از پنجره پرت کردم بیرون.

باورت نمیشه تو ده دقیقه اشوب خوابید .

بابای من با جعبه شیرینی برگشت خونه.

هنوزم میگ یادم نمیاد اون روز چی شدا بود

منظورم اینه ک فورا اون قیچی و بنداز بیرون

اره انداختم شوهرم ی هفتس باهام خوب نیس باهم دگ حرف نمزنیم

‏من‌ گفته بودم که اذیتم نکن، من زخمی اومده بودم پیشت.....)🥲

من عمم خلی اینطوری شیطنت میکنه. چند سال پیش با مادرم رفتیم عبدل اباد برای حونه پرده خریدیم.پدرم هی ...

خدا لعنتشون کنه ک‌آشوب میندازن ب زندگی مردم

‏من‌ گفته بودم که اذیتم نکن، من زخمی اومده بودم پیشت.....)🥲

اره انداختم شوهرم ی هفتس باهام خوب نیس باهم دگ حرف نمزنیم

😂😂😂

واییی الان اومدم سرچت کردم 

خانومم شما خودت زندگیتو به اتش کشوندی مادرشوهر چی 

طلسم چی

یه‌صلوات‌میفرستی‌واسه یکی شدن حکمت‌خدا‌وحاجت دلمفرستادی بگوبرات‌بفرستم:)برماگذشت‌آنچه‌نباید‌میگذشت‌باقی عمر‌هرچه‌بادا بادا حکمت‌خدا‌انگار‌نمیخواد‌بادلم یکی شه وقلبم شکسته   دنبال‌چیزی‌توتاتاپیکام‌میگردی‌‌‌‌گل‌من؟                                                 این کاربری در دست یکنفره یاد گرفتم خودم باشم واسه پرسیدن مشکلاتم خجالت نشکم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز